تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

... و مرگ برای همه

 

اوست خداییکه شب و روز و خورشید  و ماه را به قدرت کامل بیافرید که هریک در مدار معینی سیر می کنند (1) هر چه در آسمان و زمین است همه ملک خداست و او به همه چیز آگاهی دارد (2) آیا دینی غیر از دین خدا را می طلبند؟ و حال آنکه هر چه در آسمان و زمین است خواه و ناخواه مطیع فرمان اوست و همه به سوی او بازخواهند گشت (3) همانا ما آدمی را از گل خالص آفریدیم، پس آنگاه او را به نطفه گردانیده و در جای استوار قرار دادیم، آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و گوشت پاره را استخوان گردانیدیم، سپس بر استخوان های سخت گوشت نرم پوشاندیم و خلقتی دیگر بیافریدیم، آفرین بر این قدرت پرفروغ بهترین آفریننده – که سرانجام – همه خواهید مرد (4) آیا ندیدید آنهایی را که از ترس مرگ از دیار خود برون شدند که هزاران تن بودند، خدا فرمود بمیرید، پس همه مردند، سپس آنها را زنده گرداند، که خدا را در حق بندگان فضل و کرم است ولی بیشتر مردمان سپاس گزار نیستند (5) عمارت های محکم بنا می کنید بدان امید که عمر ابد یابید؟ (6) هر کجا باشید اگرچه در کاخ های استوار، مرگ، شما را فرا می رسد (7) پیش از شما مللی بودند و رفتند، در اطراف زمین گردش کنید تا ببینید آنان که وعده های خدا را تکذیب کردند چگونه هلاک شدند (8) آیا ندیدید که ما پیش از ایشان چه بسیار گروهی را هلاک نمودیم و حال آنکه در زمین بدان ها قدرت و سطوت داده بودیم... (9) هرچه در شب و روز آرامش یافته، همه ملک خداست، اوست شنوا و دانای همه امور (10) اوست که از خاک بیافریدتان، پس فرمان مرگ را بر همگان مسلط داشت، مرگی که معین و معلوم به نزد اوست، باز شک در آیات قدرتش خواهید کرد؟ (11) آیا آدمی متذکر آن نمی شود که اول هیچ بود، ما او را پدید آوردیم؟ (12) آیا در ملکوت آسمان ها و زمین تعقل نمی ورزند و در آنچه خدا آفریده نمی نگرند؟ آنگاه که اجل بدانان نزدیک گشت به کدامین سخن پس از این ایمان خواهند آورد؟ (13) اوست خداییکه چون شبانگاه به خواب می روید، جانتان را می رباید و می میراند، و کردار شما را در روز می داند. پس از خواب شما را باز بر می انگیزد تا به اجلی که در ازل معین است برسید، پس هنگامه موت، بسوی او باز می گردید تا آگاه گرداند بدانچه انجام داده اید (14) آیا ندیدید که نخست نطفه ای بودید؟ آیا شما آفریدید یا ما آ فریدیم؟ ما مرگ را بر همه خلق مقدر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبقت نتواند برد (15) و دستور داده شد که چون یکی از شما را مرگ فرا رسد اگر متاعی از دنیا داراست وصیت کند برای پدر و مادر و خویشان به شایستگی، که این سزاوار پرهیزگاران است (16) بشتابید به سوی آمرزش پروردگار خویش ... (17) نماز بپا دارید و از خدا بترسید که پس از مرگ بسوی او محشور می گردید (18) برای هر خبری که پیامبران به شما رساندند زمانی است معین، و به زودی از راستی آن آگاه می گردید (19) و کافران به تمسخر و استهزاء به مردمان می گفتند که : آیا می خواهید مردی را به شما نشان دهیم که مدعی است پس از آنکه در خاک شدید و ذرات جسمتان پراکنده گردید، از نو زنده خواهید گشت؟ (20) – یا می پرسند – اجداد گذشته ما زنده خواهند شد؟ (21)- و یا -  آیا پس از آنکه مردیم و یکسره خاک شدیم باز زنده می گردیم؟ این بسیار بعید است (22) وای و صد وای برتو، پس وای و صد وای بر تو (23) ای کشته باد انسان، چرا تا این حد کفر می ورزد؟ از چه چیز خلق شده است؟ ... (24) آیا ندید که ما او را از  آب نطفه ای خلق گرداندیم  که اینچنین دشمن آشکار ما گردید؟ (25) آیا چنین پنداشتید که ما شما را به عبث و بازیچه آفریده ایم و هرگز به سوی ما باز نخواهید گشت؟ (26) آیا در اول بار که آفرینش را از نیستی به هستی آوردیم هیچ درماندیم؟ (27) به هوش آیید که هنگام بی هوشی و سختی مرگ به حقیقت فرا خواهد رسید، همان مرگی که از آن دوری می جستید (28) پس چگونه خواهد بود آن زمان که جانشان به گلو رسد؟ آن هنگامه ای که بر بالین مرده ای حاضرید و او را می نگرید، بدانید که ما از شما بدو نزدیکتریم، ولی بصیرت ندارید. اگر حیات بدست شماست و شما را آفریننده ای نیست پس روح را دوباره به بدن مرده بازگردانید – و خود را از چنگال مرگ برهانید – اگر راست می گویید (29) و تو ای انسان، از این روز سخت مرگ در غفلت بودی تا آنکه ما پرده برانداختیم و چشم بصیرتت بینا گردید (30) بترسید از آن روزی که در آن روز بسوی خدا بازمی گردید، پس هرکس کاملا پاداش عمل خویش را خواهد دید و به هیچ کس ستمی نکنند (31) این سخنان که بر تو می خوانیم آیات الهی و ذکر حکمت های خداوند است (32) خداست شکافنده پرده صبحگاهان...  (33) ای رسول ما بگو  : کیست که از آسمان و زمین به شما روزی می دهد؟ و کیست که چشم و گوش عطا می نماید؟ و کیست که از مرده زنده را و از زنده مرده را بر می انگیزد؟ و کیست که به فرمانش عالم آفرینش منظم است؟... (34) ای رسول، ما به هیچ بشری پیش از تو عمر ابد ندادیم، آیا با آنکه تو خواهی مرد، دیگران تا ابد زنده مانند؟ (35)  به حقیقت هر نفسی شربت مرگ را خواهد چشید (36) پس دیده باز کن و آثار رحمت خداوندی را مشاهده نما که چگونه زمین را پس از مرگ و دستبرد خزان به نفس باد بهاری زنده می گرداند، همان خداست که مردگان را هم پس از مرگ زنده می گرداند که او به همه امور عالم تواناست (37) کسانی که طالب زندگانی مادی و زینت و شهوات دنیا هستند، ما مزد سعی آنان را در دنیا تمام می دهیم، و هیچ از اجر عملشان نخواهیم کاست (38)- اما - براستی که دنیا جز بازیچه کودکان و هوسرانی بی خردان هیچ نیست و همانا سرای دگر اهل تقوی را از سرای دنیا بسی نیکوتر است، آیا اندیشه نمی کنند؟ (39)

و خدا همه مردمان را به سرمنزل سعادت و سلامت می خواند ... (40)

 

 

 

1) انبیاء،33 ؛ 2) نساء،126؛ 3) آل عمران،83؛  4) مومنون،12 تا 15؛ 5) بقره،243؛ 6) شعرا،129؛ 7) نساء،78؛ 8) آل عمران، 137؛ 9) انعام،6؛ 10) انعام،13؛ 11) انعام،2؛ 12) مریم،67؛ 13) اعراف،185؛ 14) انعام،60؛ 15) واقعه،58 تا 60؛ 16) بقره،180؛ 17) آل عمران،133؛ 18) انعام،72؛ 19) انعام،67؛ 20) سبا،7؛ 21) واقعه،48؛ 22) ق،3؛ 23) قیامت،34 و 35؛ 24) عبس،17 تا 19؛ 25) یس،77؛ 26) مومنون،115؛ 27) ق،15؛ 28) ق،19؛ 29) واقعه،83تا87؛ 30) ق،22؛ 31) بقره،281؛ 32) آل عمران،58؛ 33) انعام،96؛ 34) یونس،31؛ 35) انبیا،34 و 35؛ 36) عنکبوت،57؛ 37) روم،50؛ 38) هود،15؛ 39) انعام،32؛ 40) یونس،25؛

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 16  توسط سپیدار  | 

مدتی پیش من و تنی چند از دوستان به دیدن دکتر محسن کدیور رفتیم. از آخرین باری که او را دیده بودم چند ماهی می گذشت و در این مدت، وقوع اتفاقات بسیار، بهانه ای برای تجدید دیدار گشت.

« به آمریکا که رفته بودم یکی از دوستان پرسید تو حاضری از همجنس بازی دفاع کنی ؟ گفتم خیر. گفت پس تو دموکرات نیستی.گفتم اشکالی ندارد. دموکراسی که فقط دردش این است که چنین طایفه ای حقوقش رعایت نمی شود و این شده است معیار دموکرات بودن افراد. »

« مورد دیگر مطرح شدن بحث معنویت است به عنوان رقیب و جانشین دین نه به عنوان یک معنویت دینی. که به صراحت هم می گویند ما غیر دینی هستیم و فرادینی هستند و یا امر مشترک بین الادیان. به هر حال دین خاصی ندارند. خب  کسانی را داریم که به عرفان سرخ پوستی اعتقاد دارند و یا آسیای جنوب شرقی که طرف با یوگا به آرامش می رسد که نوعی تجربه همین معنویت در غرب است و فکر می کنند این معنویت همان خداست.»

دکتر محسن کدیور پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1356 با رتبه ممتاز وارد دانشگاه شیراز شده و در رشته مهندسی الکترونیک به تحصیل پرداخت . وی پس از انقلاب تحصیلات حوزوی خویش را به اتمام رساند و از سال 1370 سمت استادی بسیاری از دانشگاه های معتبر کشور را عهده دار گشت.شاید همین انس و الفت با حوزه و دانشگاه بوده است که اینچنین از او انسانی مبارز، مسلمان و آزاداندیش ساخته است.

« در آلمان یک بار چند ایرانی را دیدم و با آنها صحبت هم کردم ولی دیدم هیچ قرابتی با آنها ندارم و اصلا احساس هم دلی نمی کردم. به کلی عوض شده بودند. چندی بعد در یکی از شهرهای ایرلند که بودم و در نماز جماعت مسجد مسلمان ها شرکت کردم، یک ایرانی نبود، ولی احساس می کردم خیلی به آنها نزدیکترم، درحالیکه نه هم مذهب من بودند، نه هم زبان من و نه هم نژاد من.»

او هیچگاه و در هیچ زمانی ظلم و ستم قدرت و حکومت را در هیچ لباسی – چه لباس شاهی و چه لباس تقوا – تاب نیاورده و سالیانی از عمر خویش را بر این رای و نظر هزینه کرده است. نخستين‌ بار در آخرين‌ سال‌ سلط‌نت‌ پهلوي‌ در جريان‌ نهضت‌ اسلامي‌ به اتهام تبلیغ علیه نظام در ارديبهشت‌ ماه سال 1357در شيراز بازداشت‌  می گردد و  20‌ سال‌ بعد نیز، در زمان حکومت جمهوری اسلامی به اتهام فعاليت‌ تبليغي‌ عليه‌ نظ‌ام‌ و نشر اكاذيب‌ به‌ قصد تشويش‌ اذهان‌ عمومي‌ به‌ حكم‌ دادگاه‌ غيرقانوني‌ ويژه‌ روحانيت‌ 18 ماه‌ از عمر خود را در زندان‌ اوين‌ می گذراند.

« در هویتی که مرا می سازد، دین من نقش بسیاری دارد، در این قرائت دینی هم، قرائت نواندیشانه جای دارد. من به این آب و خاک هم تعلق دارم و مسائل ایران را، دغدغه دارم نسبت به اینجا.ناسیونالیست نیستم، ولی دلم می خواهد نسبت به اینجا کاری  بکنم. بعد شرقی هم هستم، من جهان سومی هستم، من حاشیه ای هستم. وقتی می روم در غرب، تحقیر یک آمریکایی را دیده ام، تحقیر یک اروپایی را دیده ام. احساس می کنم که اینها از بالا دارند به ما نگاه می کنند. ما به افغان ها چگونه نگاه می کنیم، آنها هم همینگونه به ما نگاه می کنند و پایین تر از این. که شاید هم به خاطر این همه عقب ماندگی علمی ماست. الآن دلم می خواهد بگویم که نه، من شرقی هستم، این سنت را هم دارم، به این فرهنگ هم وابسته هستم. و قطعا وقتی به آن سنتی بنیادگرا هم نگاه می کنم، می بینم خیلی با او مشکل دارم.»

وی در طول سخنانش همواره بر این امر تاکید می ورزید که اعتراض و فریاد ما نسبت به ظلم و ستم حکومت جابر و ظالم که اتفاقا دین را نیز در خدمت جور خویش درآورده است،  هیچگاه نباید سبب و بهانه ای برای از دست رفتن هویت دینی و اسلامی ما گردد. او نگاه برون دینی به دین را نفی نمی کند اما از ما می خواهد تا در این رهگذر، دین و ایمان خویش را از کف ندهیم.

« با این بحث برون دینی من مشکل دارم. بحث برون دینی مدتی است که سر دهان ها افتاده، یک موقع است که در مورد ایمان آوردن بحث علمی می کنیم، می رویم در دانشگاه سر کلاس، بحث علمی، که اشکال ندارد. اما وقتی می خواهیم دین ورزی کنیم، ایمان بورزیم، اینجا که برون دینی نیست،اینجا وارد دین شده ایم و می خواهیم مومنانه عمل کنیم. که اتفاقا همه اش بحث درون دینی می شود. و باید متوجه باشیم که اگر بحث برون دینی می کنیم، موضعمان را هم نسبت به بحث درون دینی مشخص کنیم.»

« اولین کاری که باید انجام دهیم، هویت دینی پیدا کردن است. و کوشش کنیم که اول خودمان را مومن بدانیم. در دو سال گذشته تمام هدف من در صحبت هایم این بوده است که بگویم وجود یا عدم وجود خدا در زندگی ما، تشریفاتی نیست. ما اول دین داری خودمان را کامل کنیم نه دین داری دیگران را. دین داری دیگران به دیگران. شروع کنیم یک مقدار  به معارف خودمان اضافه کنیم. معرفت اصلی ما قرآن است. ما دو چیز را باید محور قرار دهیم : یکی قرآن ، یکی هم سنت پیامبر. این دو، محور اول و دوم ما می شود.»

« ما احتیاج به تربیت دینی داریم و تربیت دینی فقط با معارف نمی شود، قسمتی با مناسک است. ما باید عادت کنیم به مسجد رفتن. این مشکلی است که اکثر ما شیعه ها داریم. مساجد بعد از انقلاب هم بد از بدتر شده، شده است پایگاه بسیج. ما یک دردی داشته ایم قبلا که اصلا در ممالک شیعی مسجد محور دین نیست، حسینیه محور است. در مسیحیت وقتی می خواهند بگویند چه کسی یک مسیحی معتقد است می گویند کسی که با کلیسا ارتباط دارد، هفته ای یکبار حداقل به کلیسا سر می زند. حالا می توانیم بپرسیم مسلمان معتقد کیست؟.»

گله او، همچون بسیاری از مومنان آزادمنش، از گذاشتن فروع است بر جای اصول :

« دین پنج بخش است : اولش ایمان، دومش اخلاق، سومش عبادات، چهارمش احکام فردی و پنجمش احکام اجتماعی. که این را برای خودمان می گویم، ما روی هیچکدام از بخش های اصلی و ابتدایی دین کار نکرده ایم. سعی کنیم روی اینها کار بیشتری انجام دهیم. می گوییم در اندیشه من، خدا محور است، اعتقاد به آخرت محور است. توکل بر خدا یکی از محورهای اصلی دین ماست. حال بیاییم آنقدر واسطه بتراشیم که این توکل بر خدا برود در حاشیه. خب مسلم است که دیگر کسی دنبال خدا نمی رود.»

« یکبار فیلمی دیدم در تلویزیون، نظرم جلب شد. اتوبوسی بود که مسافرانش می خواستند بروند مکه، در کویر دچار مشکل شده بودند. و بعد متوسل شدند به امام زمان و ایشان هم تشریف آوردند و همه مشکلات حل شد. خب این مهم است که ما وقتی دچار بلا می شویم بالاخره در خانه که را می زنیم؟ خیلی جالب است که ما اسم خدا را کمتر می آوریم. درحالیکه در دین ما برای ارتباط با خدا، احتیاجی به واسطه نیست.»

« اینقدر الآن بحث واسطه و شفاعت و اینها در جامعه ما برجسته و پررنگ شده، که اگر قبلا در حد یک تبصره بوده، الآن بدل به اصل شده است. نمی گویم اینها نیست، بسیار خب، یک وقت هایی هم ممکن است باشد. اما متن دین ما و مغز دین ما، خداست، پیغمبر است، و قرآن است.»

سخن که بدینجا رسید کلام از حرکت باز ایستاد. عقربه ساعت، گذشت زمان را نشان می داد و اینکه وقت به پایان رسیده است. صدای دلنشین و کلام گیرایش، ما را مجذوب خود ساخته بود و البته افسوسی نیز بر دلمان نهاده بود : جای او و کسانی مانند او، به مدد فضای بسته و تهی از آزادی امروز، در میان بسیاری از دوستان ما خالی است.

 

« فرعون به ساحران گفت : پیش از آنکه من به شما اجازه دهم، به موسی ایمان آوردید؟ همانا معلوم است که این استاد بزرگ شماست که شما را سحر آموخته است. باری من دست و پای شما را می برم، و به درخت خرما به دار می آویزم تا بدانید که عذاب من و موسی کدام  سخت تر و پاینده تر خواهد بود. ساحران گفتند : که ما تو را با وجود این معجزات آشکار که مشاهده کردیم، بر موسی مقدم نخواهیم داشت. در حق ما هر چه توانی بکن، که هر ظلمی کنی همین حیات دو روزه دنیاست. ما براستی به خدای خود ایمان آوردیم تا از خطاهای ما درگذرد و گناه سحری که تو به اجبار ما را برآن داشتی ببخشاید و لطف و مغفرت خدا بهتر و پاینده تر خواهد بود، که همانا هرکس به خدای خود طاغی وارد شود، جزای او جهنمی است که در آن نه بمیرد و نه زنده گردد. »

 

آیات 71 تا 74 سوره طه

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22  توسط سپیدار  | 

... و خدا برای همه

 

در زمین گسترده و آسمان برافراشته (1) در رفت و آمد شب و روز، و حرکت کشتی ها بر روی آب و بارانی که از آسمان فرو می ریزد تا زمین مرده را زنده گرداند و وزش بادها و حرکت ابرها (2) و زنبور عسل که در کوه ها و درختان و سقف های بلند منزل گیرد و از میوه های شیرین بنوشد و آنگاه شربت شیرینی به رنگ های مختلف بسازد (3) در نگاشته شدن صورت کودک در رحم مادر (4) و پیدایش زنده از مرده و مرده از زنده (5) و در تولد و مرگ تمدن ها (6) و کوه هایی که نهاده شدند تا زمین را از حیرانی و اضطراب برهانند (7) و پرندگانی که فضای آسمان در تسخیر آنهاست (8) و آن زمان که به خواب می رویم و دوباره از خواب بر می خیزیم (9) و خزائنی که در کف دریاها نهفته است (10) و زنده شدن زمین پس از فصل خزان و مرگ گیاهان (11) و ریزش برگ ها از شاخه درختان (12) و شکافته شدن دانه در زیر خاک (13) و آسایش شب و جنبش روز (14) و ستارگان که چراغ شبانگاهند (15) و در خوشه های به هم پیوسته خرما و باغ های دل انگیز انگور و زیتون و انار (16) و گردش خورشید و ماه و ستارگان (17) و درخشش آفتاب و لطافت مهتاب و گردش منزل به منزل ماه (18) و بارش بارانی که زمین خشک را خرم گرداند و گیاهان رنگارنگ بر آن برویاند،گویی بر خود زیور بسته اند و آرایش کرده اند (19) و در عظمت چشمی که می نگرد و گوشی که می شنود و چرخش کهکشانها از پی هم (20) و آسمانی که بی ستون افراشته است (21) و درخشش برق و هول رعد (22) و در اختلاف رنگها و زبانها (23) و جفت بودن هر آنچه هست (24) و پیدایش انسان از آب نطفه ای بی ارزش (25) در همه ی این امور، برای اهل خرد، نشانه های خداوند یکتا آشکار است (26)

پس ای صاحبان خرد، آیا اندیشه نمی کنید؟

 

1-« بقره آیه 22»، 2- « بقره آیه 164»، 3- « نحل آیه 68 »، 4-« آل عمران آیه 6»، 5-« آل عمران آیه 27»، 6-« آل عمران آیه 137»، 7-« نحل آیه 15»، 8-« نحل آیه 79»، 9-« انعام آیه 60»، 10-« انعام آیه 59»، 11-« روم آیه 19»، 12-« آنعام آیه 59 »، 13-« انعام آیه 95»، 14-« انعام آیه 96»، 15-« آنعام آیه 97»، 16-« انعام آیه 99»، 17-« آعراف آیه 53»، 18-« یونس آیه 15»، 19-« یونس آیه 24»، 20-« یونس آیه 31»، 21-« رعد آیه 2»، 22-« رعد آیه 12»، 23-« روم آیه 22»، 24-« زخرف ایه 12»، 25-« واقعه آیه 71»، 26-« بقره آیه 164»

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 3  توسط سپیدار  | 

نظام اجتماعی عرب بر دو رکن استوار بود :

 1) اشرافیت – آریستوکراسی 2) جاهلیت توده

سران قبایل و روحانیون مذهبی با استفاده از همین دو ویژگی توانسته بودند، ذهن و روان توده را به بند کشند و آنگونه که خود می خواهند عقل ها را بشویند و جان ها را بروبند. در این نظام، انسان برده و بنده بتان خودساخته ای بود که آنان را واسطه و شفیع بین خود و خدای خود می دانست.

«... پس کیست ستمکارتر از آنکه به خدا نسبت دروغ دهد و آیات خدا را تکذیب کند؟ و البته ستمکاران را هرگز رستگاری نخواهد بود ، این مردم بتهایی را می پرستند که به آنها هیچ سود و زیانی نمی رساند و می گویند این بتان شفیع ما نزد خدا هستند. بگو خداوند را به چیزی که در آسمان ها و زمین بدان علم ندارد، آگاهی می دهید؟ او پاک و منزه است از آنچه شریک او قرار می دهند.»  آیات 17 و 18 سوره یونس.

جاهلیت فرهنگی – و نه اقتصادی و تکنولوژیک –آن روز، فضای مساعدی را جهت بروز جنبش های اصلاحی به وجود آورده بود. در ایران، مزدک، نهضت قدرتمندی را بنیان نهاد که هدفش مبارزه با خرافه و اوهام روحانیت زرتشتی بود.این نهضت با اتحاد روحانیت زرتشتی و حکومت ساسانی – همان اتحاد همیشگی زور و تزویر – به شکست انجامید و سر 20 هزار مزدکی در یک روز به دستور پادشاه ساسانی از تن جدا گشت تا برای همیشه خاطره اصلاح و اصلاح گری از یادها برود.

اما در مکه، چوپانی، محمد نام،بر کوهی فراز آمده، ادعای پیغمبری کرده، بتان را نه شفیع خدا، که گل و چوبی بی ارزش دانسته بود که نه تنها مریض شفا نمی دهند و سعادت دنیا و آخرت به همراه ندارند، بلکه خود عامل تمام سیه روزی ها و عقب ماندگی ها هستند.  محمد، این آخرین پیامبر وحی، در سوزان ترین خشکی زمین، پیام آور اخلاق و کرامت انسانی بود :

 « همانا اهل ایمان به پیروزی و رستگاری رسیدند آنانکه در نماز خاشع و خاضع هستند، و آنانکه از سخن باطل دوری می کنند و آنانکه زکات مال خود را به فقرا می دهند. » آیات 1 تا 4 سوره مومنون

23 سال تلاش طاقت فرسای محمد(ص)، سرانجام به بار نشست و در سال 8 هجری، پایتخت نظام روحانی – اشرافی شبه جزیره، در زیر گام های سپاه بردگان، به لرزه درآمد، در حالیکه رهبر شرک و نفاق – ابوسفیان – از شدت ترس و وحشت به گوشه ای خزیده بود. پس محمد و علی وارد کعبه شده، دوشادوش هم ،360  شفیع و واسطه بین خدا و خلق خدا را پاره پاره ساختند. بدین گونه مذهب شرک و خرافه با ندای توحید و یکتاپرستی در هم پیچیده شد.

اما مسیر اصلاحی محمد(ص) با وفات او دچار انحراف گشت. وصایت پیامبر توسط اشرافیت به جا مانده از عصر جاهلیت نادیده گرفته شد و خلافت پیری فرتوت بر امامت جوانی شوخ طبع، برتری داده شد. خلیفه با عبای پیامبر بر دوش و منبر پیامبر زیر پا بر جای رسول خدا نشست. بدین گونه تحفه خلافت همچون عروسکی دست به دست گشت تا اینکه، در یک انقلاب مردمی، خلیفه سوم با شمشیر توده کشته گشت و علی(ع) با رای توده- دموکراسی مستقیم – حکومت را در دست گرفت. اما این زمان، ربع قرنی، از مرگ آن چوپان پیامبر می گذشت.

اشرافیت و جاهلیت قدیم در این مدت توانسته بودند دوباره بنیاد های فرهنگی خویش را استوار ساخته، بر ستون شریعت، سقف معیشت بنهند. روحانیون و خرافه بافان گذشته اینک نه در لباس شرک، که در جامه تقوا و نه در خانه شرک، که خانه خدا – مسجد – ذهن و روان توده را به بازی گرفته، آن را با خرافات پوچ و باطل سرگرم می ساختند. پس علی لحظه ای درنگ نکرد ، از همان روز آغازین حکومتش هشدار داد که تمام سیم و نقره به ناحق اندوخته را حتی اگر مهر کابین زنان شده باشد، باز پس می گیرد. او، آتشی گسترده مهیا ساخت که هیزمش، بدن های فربه گشته همان خرافه بافان و افسانه پردازان بود. اما این نیز نتوانست آب رفته را به جوی بازگرداند، نظام اشرافی و روحانی، این بار خلافت پیامبر را به فرزند ناخلفش – معاویه پسر ابوسفیان – سپرد و بر اساس همان سخن معروف که : انقلاب فرزندانش را می بلعد، فرزندان همان پیامبر، به دست فرزندان همان اشرافیت و روحانیت، یک به یک کشته گشتند. بارزترین این رفتارها، شهادت حسین(ع) بود که با فتوای مراجع زمان، مرتد و خارجی مذهب شناخته شد و به دستور خلیفه وقت – یزید بن معاویه – سر از تنش جدا گشت.

آنچه گذشت، اصول و شالوده یک دین نبود، که پاره ای از تاریخ بود : تاریخ یک دین. اما اشتباه آنجایی رخ داد که همین تاریخ، بر جای دین نشست و این روایت از سرگذشت گذشتگان، خود بدل به مذهبی برای آیندگان گشت که تمام اجزا و ارکان دین ابتدایی را در خود پنهان ساخت.

شیعه و سنی، نه دو مذهب اصیل اسلامی، که مذاهبی ساخته و پرداخته تاریخ اند. آنچه بر سر اسلام آمد، نه حادثه ای شگفت، که روایتی تکراری از سرگذشت پیامبران الهی بود : دین خدا توسط رسولانش برای هدایت بشر فرستاده شد. پس آنگاه که این دین الهی در ظرف مکان و زمان جاری گشت، مردمان بر سر آن اختلاف ورزیدند، آن را شعبه شعبه و پاره پاره ساختند و از درون هر شعبه ای، مذهبی، و از درون هر پاره ای، فرقه ای ، متولد گشت که تنها خود را حق می پنداشت و سایر فرق و شعب را باطل.

« و مردم جز امتی واحده نبودند، که سپس اختلاف پیدا کردند، و اگر وعده خداوند از پیش مقرر نگشته بود، بین آنان در آنچه اختلاف دارند، داوری می شد.» آیه 19 سوره یونس.

بدین ترتیب، دینی که بایستی به یک ملت – و در اسلام به تمامی ملت ها – حرکت، آگاهی،آزادی و ایمان می بخشید خود، اسباب جنگ، خون ریزی، تفرقه، استبداد، قتل، غارت،عقب ماندگی، تحجر و تعصب گشت.

مردمان، سرگذشت گذشتگان را با چشمه زلال دین آمیختند. آنچه از این ترکیب بر جا ماند : معجون گندیده ای است سراسر خرافه و اوهام، شرک و نفاق، ریا و دورویی.- برای نمونه به اسلام و دو مذهب تاریخی اش، شیعه و سنی بنگرید.

زمان بستر حوادث است، و حادثه بر پایه تصادف. اصل پنداشتن این حوادث تصادفی و وارد ساختن آن در اعتقادات، ایمان و اخلاق دین داران جز تحریف دین آسمانی پیامبران، نتیجه دیگری در بر نخواهد داشت. می توان تاریخ خواند و از کردار گذشتگان پند و عبرت گرفت. همانطور که شهادت حسین(ع) برای انسان امروز مایه درس و سازندگی است،همانطور که تشنگی و گرسنگی خانواده پیامبر در کربلا اسباب ترحم و دلسوزی است، کشته شدن 16 میلیون انسان – نه در 1400 سال پیش که در قرن گذشته – و در زیر چکمه های استبداد کمونیستی، پاره پاره گشتن ده ها مبارز آزادی در انقلاب الجزایر، صبر و استقامت مهاتما گاندی در هند، نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، لخ والسا در لهستان، و گرسنگی و تشنگی هزاران انسان بی پناه در آفریقا – و چرا آفریقا، در همین سرزمین باستانیمان : ایران – می تواند سرچشمه درس و سازندگی گردد.

اما آیا بواقع ما اینچنین می کنیم؟ یا آنکه از درون تاریخ گذشتگان برای خویش، دینی بافته ایم و اوهامی و از درون آن دین، مذهبی، و از درون آن مذهب فرقه ای، سراسر بغض و کینه و نفرت نسبت به انسان هایی در 1400 سال پیش.  چنین دینی، تنها به کار صاحبان زر و زور و تزویر می آید و تنها وسیله ای است برای اغفال توده از حال و آینده. و در پایان،

اینچنین دینی، ابزار کثیفی است برای

 افیون توده ها.

 

 

« " تشیع سرخ" که 700 سال تجلی روح انقلابی، آزادی خواهی، عدالت و مردم گرائی و مبارزه آشتی ناپذیر با جور و جهل و فقر بود، یک قرن بعد –که- صفویه آمد و تشیع از "مسجد جامع توده" برخاست و و در "مسجد شاه" همسایه دیوار به دیوار "قصر عالی قاپو" شد و "تشیع سرخ"،

                              "تشیع سیاه" گشت،

و مذهب "شهادت"، مذهب "عزا ".»

دکتر علی شریعتی، تشیع علوی و صفوی، ص14

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 22  توسط سپیدار  |