تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

خطبه‏هاى مقام معظم رهبرى در نماز جمعه تهران‏

18/7/77

·     « اما آن مطلبى كه من امروز لازم دانستم قدرى درباره‏اش صحبت كنم، ماجراى قتلهاى مشكوكى است كه در كشور ما اتّفاق افتاد؛ بعد هم اطلاعيه شجاعانه‏اى كه وزارت اطلاعات در اطراف اين قضيه داد. اين حادثه، حادثه بى‏سابقه‏اى براى كشور ما بود. تاكنون چنين حادثه‏اى براى ما پيش نيامده بود. براى مردم هم حادثه جديد و مهم و قابل توجّهى بود. اوّلاً اين حادثه با همه خصوصياتى كه دارد - كه من درباره آن، نكاتى را كه لازم است عرض خواهم كرد - مثل همه حوادث ديگرى كه از اوّلِ انقلاب در اين كشور به وجود آمده است»

·     « بنده كه بيست سال است از نزديك با جزئيّات برخوردهاى تبليغاتى با خودمان مواجهم، از اين جنجالى كه راديوهاى بيگانه در اين حادثه درست كردند، تعجّب نمى‏كنم. البته از بعضى كارهاى خوديها تعجّب مى‏كنم! از كار بعضى از اين مطبوعاتيهاى خودى و رسانه‏هاى داخلى تعجّب مى‏كنم! اينها درست مثل بچه بى‏عقلى عمل كردند كه پدرش مثلاً در يك برخورد زبانى با يك آدم خبيثِ بدجنسِ بدزبانى درگير باشد و اين بچه بى‏عقل هم از روى بى‏توجّهى به موقعيت، بنا كند پدر خودش را مثلاً مسخره كردن! اينها چنين موضعى گرفتند. البته حالا اين نگاه خوشبينانه است؛ مبنى بر اين است كه اينها غرض و مرض و ارتباطى ندارند. اگر چنين باشد، كه بحث ديگرى است.»

·     « اين قتلهايى كه اتّفاق افتاد، حوادثى بسيار بد، زشت، نفرت‏آور و حقيقتاً در خور محكوم كردن بود. كسانى كه اينها را محكوم كردند، بجا محكوم كردند. اينها علاوه بر اين‏كه قتل بود، جنايت بود؛ با روشهاى بد و غيرقانونى بود. علاوه بر اين، موجب درگير شدن نظام جمهورى اسلامى - با اين همه مسائلى كه دارد - به مسائل بى‏خودى و بيهوده شد. الان ما مسائل اقتصادى داريم، مسائل گوناگون داريم، مسأله نفت داريم، مسأله تجارت خارجى داريم، مسأله صادرات غيرنفتى داريم، مسأله پول داريم، مسأله ارز داريم، مسائل سياست خارجى داريم؛ حالا در لابلاى اين همه مشكلاتى كه دولت با اينها درگير است و دست و پنجه نرم مى‏كند و همه مسؤولان دولتى هم براى كارهاى خودشان مشغول تلاشِ سختند، ناگهان يك قضيه اين‏طورى هم براى نظام درست كنند؛ اين زشتىِ چنين حادثه‏اى را چند برابر مى‏كند. بنابراين، اين حوادث، واقعاً حوادث بدى بود.»

·     « نكته بعدى اين است كه اين قضيه تمام نشده است. به نظر ما، اين رشته هنوز سرِ درازتر از اين دارد. با توجّه به تجربه خودم در زمينه‏هاى گوناگونِ اداره كشور در طول اين بيست سال و آشنايى با جريانهاى سياسى داخلى و خارجى، من نمى‏توانم باور و قبول كنم كه اين قتلهايى كه اتّفاق افتاد، بدون يك سناريوى خارجى باشد؛ چنين چيزى ممكن نيست. اين قتلها به ضرر ملت ايران بود، به ضرر دولت بود، به ضرر حكومت بود. يك گروه داخلى كه جزو وزارت اطّلاعات هم باشند، هرچه هم حالا فرض كنيد كه متعصّب باشند و بناى اين كار را داشته باشند، در سطوحى از وزارت اطّلاعات كه اهل تحليلند، امكان ندارد دست به چنين قتلهايى بزنند. اين افرادى كه كشته شدند، بعضيها را ما از نزديك مى‏شناختيم. اينها كسانى نبودند كه يك نظام، اگر بخواهد اهل اين حرفها باشد، سراغ اينها برود. اگر نظام جمهورى اسلامى اهل دشمن‏كُشى است، دشمنان خودش را مى‏كُشد؛ چرا سراغ فروهر و عيالش برود؟! مرحوم فروهر، قبل از انقلاب دوست ما بود؛ اوّلِ انقلاب همكار ما بود؛ بعد از پديد آمدن اين فتنه‏هاى سال شصت دشمن ما شد؛ اما دشمن بى‏خطر و بى‏ضرر. »

·     « بينى و بين‏اللَّه، فروهر و همسرش - اين دو مرحوم - دشمنان ما بودند؛ اما دشمنان بى‏ضرر و بى‏خطر. اينها هيچ ضررى نداشتند. نه به جايى وابسته بودند - كه ما آن را مى‏دانستيم - (الان كسانى در داخل فعّاليت مى‏كنند كه يقيناً به دستگاههاى خارجى وابستگى دارند؛ اما دستگاه با اينها كارى ندارد و به سراغ كسى مى‏رود كه واقعاً دشمنش بوده است) و نه اقتدارى داشتند. حزبى با عناصر خيلى معدودى داشتند كه سالهاى متمادى اين حزب بود. اين چنين دشمنى كه در داخل كشور هست، مرتّب عليه نظام اطّلاعيه هم مى‏دهد، ديگران هم مى‏گويند كه بله؛ در داخل ايران مثلاً آقاى فروهر اطّلاعيه داد - داده باشد - اما كسى از مردم كه او را نمى‏شناخت؛ كسى كه با او آشنايى نداشت؛ كسى كه تحت نفوذ و تأثير حرفهاى او نبود. ايشان معروفيتى در ميان مردم نداشت؛ نفوذى نداشت؛ دشمن بى‏خطرى بود؛ انصافاً آدم نانجيبى هم نبود. البته ما دشمنانى هم داريم كه انصافاً نجيب نيستند؛ اما مرحوم فروهر و مخصوصاً عيالش نه؛ آدمها نانجيبى نبودند. حالا شما فكر كنيد، كسى كه مثل فروهر را مى‏كشد، آيا مى‏تواند دوست نظام باشد؟! مى‏تواند براى نظام كار كند؟! چنين چيزى معقول است؟! من اين را باور نمى‏كنم.»

·     «بعضى از اين دو، سه نفر نويسنده‏اى هم كه متأسّفانه در اين حادثه كشته شدند، اسمشان را بنده هم نشنيده بودم. الان بنده غالباً مجلات و كتابها و تازه‏هاى فرهنگ را مى‏بينم. من آدمى نيستم كه يك نويسنده و روشنفكر معروفى در كشور باشد و او را نشناسم. البته شايد مثلاً در بعضى از محافل فرهنگى يا غير فرهنگى خارجى، اينها را مى‏شناختند؛ اما در داخل آن‏قدر معروف نبودند كه بنده اسم اينها به گوشم خورده باشد. بعضيهايشان را هم كه اسمهايشان را شنيده بودم، جزو روشنفكران درجه يك اين كشور نبودند. افرادى كه مردم اينها را نمى‏شناسند، مردم از كتابها و نوشته‏ها و آثار فكرى‏شان هيچ خبرى ندارند و كسى از اينها حرفى نمى‏شنود، بُرد تبليغى ندارند. آن دستى كه به فكر مى‏افتد بيايد اينها را تصفيه كند و به قتل برساند - يا در داخل خانه‏هايشان، يا در ميان راه، يا در خيابان، يا در بيابان - مگر مى‏تواند بيگانه نباشد و تابع يك نمايشنامه از پيش طراحى شده‏اى نباشد؟! »

 متن کامل سخنان

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 17  توسط سپیدار 

1.       « بنده وقتى كه در معارف اسلامى دقّت مى‏كنم، برايم روشن است كه عموم آن چيزهايى كه ملل اروپايى به وسيله آنها توانسته‏اند در زندگى مادّى خودشان پيشرفتى داشته باشند، در همين معارف اسلامى است. زيرا اين‏كه ملتى در گذشته خود در قعر ظلمات جهل و خرافه و عقب‏ماندگى باشد و كتاب و كتابخانه نداشته باشد و حتى اوّليات علم و معرفت را هم نداند و ناگهان ظرف نيم و يا يك قرن، از منجلاب آن عقب‏ماندگى بيرون بيايد، نمى‏تواند تصادفى باشد. اما متأسّفيم كه آن حركت اروپا، با حركتى كه خودشان به غلط اسم آن را «حركت روشنفكرى» يا «روشنگرى» مى‏گذارند، همراه شد؛ حركتى كه پيامش حذف دين و روى آوردن به - اصطلاحاً - اصالت انسان در تفكّرات و فلسفه‏ها و روشهايشان بود. عيب كارشان، اين بود. و الّا اگر معنويّت را كنار نمى‏گذاشتند، بى‏شك امروز زندگى‏شان به مراتب بهتر و نورانيّت علم از آن ناحيه، صدها و هزارها برابر بود. »

2.       « عوامل استكبار، امروز فيلم بد درست مى‏كنند، نوار بد درست مى‏كنند، حرفهاى بد درست مى‏كنند، شعر بد مى‏گويند، داستان بد مى‏نويسند و اين همه را، در داخل كشور، بين نوجوانان، جوانان و مردم عادّى پخش و منتشر مى‏كنند و يا از طريق ماهواره، رواج مى‏دهند. اين مورد اخير - ماهواره - واقعاً گنداب فسادى است كه تيرهاى زهرآگين خود را به سمت ملتها و كشورها هدفگيرى مى‏كند.»

3.       « كسانى هم كه گاهى اوقات نسبت به بعضى از كارهاى دينى و شعارهاى اسلامى، اعتراض دارند و نِق مى‏زنند كه «آقا؛ شما هم ديگر شورش را درآورديد! دائم راجع به ارزشهاى اسلامى مى‏گوييد! فلان شعار ديگر چيست و فلان كار ديگر كدام است؟!» در واقع حرف دشمن را تكرار مى‏كنند. دشمن مايل نيست كه اسلام به طور كامل پياده شود؛ چون اگر اسلام به طور كامل پياده شد، آسيب‏ناپذير مى‏گردد. حال، براى اين‏كه آسيب‏پذير شود، بايد چه كار كنند؟ بايد ناقصش كنند.بايد يك گوشه‏اش را نگذارند عمل شود. مثلاً نسبت به «لايحه قصاص» و «قانون مجازات»، جنجال آفرينى كنند. »

4.       « امروز هفده سال از پيروزى انقلاب مى‏گذرد. كارى كه دشمنان ما در طول اين هفده سال، عليه انقلاب و نظام مى‏توانستند بكنند و نكردند، كدام است؟! دشمنان ما، هر كارى كه ممكن بوده است كرده‏اند. اگر هم به بعضى از كارها دست نزدند، به دليل فقدان توانايى‏شان در انجام آنها بود. يا ضرورتهاى جهانى ايجاب نمى‏كرد و يا با مشكلات افكار عمومى و ترس مواجه بودند. با اين حال، هر كارى مى‏توانستند با اين ملت بكنند، كردند. امروز كه نگاه كنيد، مى‏بينيد بحمداللَّه ما در ميدان سازندگى و در ميدان سياست بين‏المللى جلو هستيم. »

بيانات مقام معظم رهبرى 26/2/75

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم آبان 1384ساعت 10  توسط سپیدار 

1.    « يكى ديگر از ضعفهاى مطبوعات ما، تقليد كوركورانه از كارهاى غرب است. گفتيم كه روزنامه‏هاى غرب، از ما قويتر و پخته‏ترند؛ اما معنايش اين نيست كه ما شكل عنوان گزينى خود را هم مانند آنها كنيم. فرض بفرماييد كيفيّت دستور زبان انگليسى، مثلاً در عقب و جلو بودن عناصر جمله، با زبان فارسى فرق مى‏كند. آنها طبق دستور و قاعده زبان خودشان، شكلِ عنوان را مشخّص مى‏كنند. چه لزومى دارد كه ما در زبان فارسى عيناً همان را تقليد كنيم؟ !»

2.    « خوب؛ در جمهورى اسلامى، همه گونه انديشه‏اى آزاد است. ما با اقليّتهاى مذهبى هم مثل برادران خودمان برخورد و رفتار و رفاقت مى‏كنيم. اصلاً يادمان نمى‏آيد كه فلان كس - فرض بفرماييد - مذهب ديگرى دارد و قاعدتاً فكر ما، دين ما و اسلام ما را هم قبول ندارد! حتّى به خانه‏هاى آنها هم مى‏رويم. بنده سالهاست كه به مناسبت سال نو مسيحى، معمولاً به خانه شهداى مسيحى مى‏روم. »

3.    « خوب؛ امروز امريكا جلو ما سينه سپر كرده است؟ كرده باشد! اسرائيل در صحنه بين‏المللى سگدو مى‏زند؟ خوب؛ بزند. براى ما اهميتى ندارد. يا فرض كنيد اجناس و كالاها گران شده است؟ خوب؛ شده باشد. يك وقت هم ارزان خواهد شد. منظور اين است كه اگر در هر زمينه‏اى، وضع نابسامانى به وجود مى‏آيد، نبايد مجوّز شود كه ما فروغ اميد را در دلها بميرانيم.»

4.    « مطبوعاتى كه با بودجه‏هاى عمومى اداره مى‏شوند، در مقابل مطبوعاتى كه اداره آنها با بودجه‏هاى شخصى است، ارتباط بيشترى با دستگاه ندارند. اصلاً اين طور نيست كه فرض كنيم روزنامه‏هاى اطّلاعات و كيهان، تلفن به دست نشسته‏اند و منتظرند كه كسى به آنها بگويد چه بنويسيد و چه ننويسيد! نه. اينها روزنامه‏هاى مستقلّى هستند. ارتباط اين روزنامه‏ها با دولت، مسؤولين دولتى و منابع مالى خودشان - چون مربوط به بيت‏المال هستند - به هيچ وجه قابل مقايسه با روزنامه‏هاى بخش خصوصى در دنيا كه از كمپانيها پول و خط و الهام مى‏گيرند، نيست. اصلاً آن، چيز ديگر و اين چيز ديگرى است.»

5.    « بدانيد كه امروز در دنيا هيچ رئيس جمهورى مثل آقاى هاشمى، چنين ساده و بى‏تشريفات زندگى نمى‏كند. »  بيانات مقام معظم رهبرى در ديدار مديران و مسؤولان مطبوعات كشور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 1  توسط سپیدار  |