« ای علی تو نماینده بحق محرومین و زجردیدگان تاریخی، و من ناله دردمندان را از حلقوم تو می شنوم، خروش اعتراض آنها را در فریاد رعد آسای تو می یابم، سرنوشت هزاران کارگر بدبخت را از دریچه چشم تو می بینم که زیر تازیانه جلادان فرعون جان می دهند و زیر تخته سنگ ها دفن می شوند...ای علی، با خروش تو به جنگ استعمار و استبداد و استحمار بر می خیزیم و همراه تو تاریخ را می شکافیم و فرعون ها و قارون ها و بلعم ها را لعنت می کنیم.ای علی همراه تو، در راه خدای بزرگ به مجاهدت بر می خیزیم و با اسلحه شهادت مجهز می شوم. من آن راهی را و مکتبی را مقدس می شمرم که غم ها و دردهای کثیف آدمی را به زیبایی و پاکی تبدیل کند ...»
برگزیده ای از سخنرانی سردار شهید اسلام دکتر مصطفی چمران
دکتر علي شريعتي را می توان از تأثیر گذارترین اندیشمندان این سرزمین دانست. وی توانست در مدت کوتاهی شوری از دین داری و آزادگی را در میان جوانان خشکیده و سرد دوران ستم شاهی بدمد و بدین گونه آغازگر راهی نو در جامعه ایران گشت. دکتر عبیدی، استاد مطالعات بین الملل دانشگاه جواهر لعل نهرو در کشور هند می نویسد : « دکتر شریعتی اساسا یک متفکر، یک معلم، یک مبلغ و یک مبارز بود...با وجودی که برای تعمیق شناخت و دانش خود از تمامی منابع موجود استفاده می کرد، به ایمان و مردم خود قاطعانه وفادار باقی ماند، و تا زمان مرگش از راهی که برگزیده بود، منحرف نشد.»[1]
بدین گونه دکتر علی شریعتی نه تنها توانست در مواجهه دین و جامعه، به سبک و روش نوینی دست یابد، بلکه توانست با بهره گیری از خلاقیت و استعداد خدادادی اش، اصلوبی متفاوت از دین را به نسل جوان زمان خود ارائه دهد. این سبک و اصلوب امروز نیز ، همچنان تازگی و طراوت خود را حفظ نموده است. شور و زندگی ، ایمان و تعهد، عقل و خرد، در میانه ی کلام پرطنین و گیرای او، زمینه شکل گیری نسلی از انسان های متعهد و آزاده را پدید آورد. نسلی که سال ها بعد بار سنگین مبارزه، زندان و شکنجه را به دوش کشیدند. عبدالعزیز ساشه دینا، استاد مطالعات اسلامی دانشگاه ویرجینیا در خصوص نقش دکتر شریعتی در شکل گیری انقلاب چنین می نگارد : « یک نخبه روشنفکر راستین، که از اسلام بیگانه نیست و ریشه ی عمیقی در سنت فرهنگی ایران اسلامی دارد، می بایست شیوه علمی نوینی برای درک واقعیت جامعه شناسانه اسلام به کار برد، ...علی شریعتی ، که درک کاملی از وضع نابسامان نسل جوان داشت، در یک چنین مکانی قرار گرفت. دعوت شریعتی در جهت بازگشت به تعالیم اصلی اسلام، که در تشیع مجسم بود... بر اساس ایمان صادقانه او به اسلام و تعهد شخصی اش در شناساندن آن به دیگران از طریق سخنرانی ها و نوشته های مختلفش استوار بود[2]...از دیدگاه شریعتی، علت هر فساد، انحراف و رفتار غیر اخلاقی در انسان و جامعه او، از سه عنصر در وجود انسان، یعنی : جهل، ترس و طمع ناشی می گردد. توحید تمامی این سه عنصر را از عمق روح شخصی که آن را (توحید) پذیرفته، می زداید.[3]»
اما جنبه مهمی از دیدگاه ها و طوفان های فکری دکتر شریعتی، متوجه جریان های فکری جامعه به خصوص حکومت گشت. دکتر شریعتی با دمیدن روح مبارزه و خروش علیه ظلم و ستم، یک جریان فکری بسیار توانمند را در جامعه بنیان گذارد. او با مطرح ساختن تشیع صفوی به عنوان مارک تقلبی تشیع علوی، نوک تیز حملات خود را به سوی قدرت زمان نشانه رفت. پرداختن به زندگی و اندیشه صحابی بزرگ رسول خدا « ابوذر » نیز وجه دیگری از مبارزات اجتماعی دکتر شریعتی را نشان می دهد.
یان ریشار، استاد دانشگاه سوربن در همین خصوص می نویسد : « تشیع صفوی از نظر شریعتی تشیع پهلوی نیز هست و علمای صفوی همان هایی هستند که در بازی های قدرت درگیر می باشند. آنها نقش خود را به عنوان بیدارگران رو به فراموشی گذاشته و خود را به بحث های بی نتیجه گرفتار کرده اند. تشیع را به یک مذهب عزا و تسلیم تبدیل نموده و مؤمنان را به جانب مسائل ظاهری و فرعی – و نه به جانب جنبش و حرکت – سوق می دهند. آنها ادعا می کنند که در غیاب امام دوازدهم هر دولتی قابل قبول است، و بدین ترتیب در تضعیف اسلام دست داشته و از جدایی دین و سیاست – قدرت – طرفداری می کنند...»[4]
دکتر شریعتی در نقد جریان های فکری غیر دینی نیز باب جدیدی در فضای فکری زمان خویش گشود. این درحالی بود که بسیاری از جریان های مبارز به دلیل داشتن دشمن مشترکی همچون شاه، مصلحت را در همگرایی و تکصدایی دیده بودند. همگرایی و تکصدایی که در باطن خویش، سرشار از تفرقه و اختلاف بود. بدین ترتیب دکتر شریعتی با فرو ریختن پرده پوشالی این تک صدایی،ماهیت و باطن واقعی گروه های مبارزی که بیشتر هدفشان از مبارزه، فریب جوانان و و استثمار فکری و مادی آنان بود، آشکار ساخت. از منظر دکتر شریعتی، اعتقاد به خدا، یک اعتقاد منجمد و خموش متعبدانه نیست. بلکه اعتقاد به خدا مستلزم اعتقاد به حرکت، رهایی و آزادی از اختناق و جهل جامعه دنیازده و مردمان دچار پوچی و نیستی است. زندگی مؤمنانه، آنگونه زندگی است که « مزرع سبز سیادت و عزت و غنی و خرمی حیات ما » باشد نه منجلاب تباهی، خواری و تسلیم .
دکتر شریعتی، همواره براین نکته تأکید داشت که هر انسانی در هر مکان و زمانی، با یک مسأله رو به رو خواهد گشت : مسئله انتخاب راه. و آن زمان است که انسان ماهیت و سرشت خویش را آشکار خواهد ساخت. این مسئله «انتخاب راه» است که آدمی را با دشواری «تصمیم» مواجه می سازد و از او آزاده ی راستین و یا برده ای تسلیم خواهد ساخت :
« سه ره پیداست : " پلیدی" ، "پاکی" ، و "پوچی". این سه راهی است، که پیش پای هر انسانی گشوده است، و تو یک کلمه نامفهومی، و " وجودی" " بی ماهیت"ی و هیچی، که بر سر این سه راه ایستاده ای. تا ایستاده ای، هیچی، چون ایستاده ای، هیچی. یکی را انتخاب می کنی، به راه میافتی، و با انتخاب راه، " رفتن" ات، "خود"ت را انتخاب می کنی، معنی می شوی،"ماهیت وجودی"ات معین می شود،چگونه "بودن"ت شکل می گیرد، و اینچنین است که، آدمی که با "تولد" "وجود" یافته است، با "انتخاب" "ماهیت" می یابد. »[5]

شهید مطهری در حوزه فعالیت های سیاسی – اجتماعی خود با بسیاری از اندیشمندان و روشنفکران در ارتباط بوده است. وی انتقادات بسیاری را به روشنفکران وارد دانسته است که حول دو محور « علم زدگی » و « مادی گرایی » سیر می کند.
اما در رابطه با دکتر شریعتی می توان گفت که اولین زمینه های آشنایی استاد با دکتر شریعتی به زمان تأسیس حسینیه ارشاد باز می گشت. حسینیه ارشاد موسسه ای مذهبی بود که در سال