تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

·                     سیر اندیشه  و آثار

مجموعه آثار شهید مطهری را می توان در سه دسته دین، فلسفه و ادبیات جای داد. در این میان استاد دارای آثاری در حوزه های اجتماعی و سیاسی است که بنا به فراخور شرایط  قبل و بعد از انقلاب به چاپ رسیده است.

شهید مطهری در رمضان 1345 شمسی، سلسله سخنرانی هایی را با موضوع " اسلام و مقتضيات زمان " برگزار می نماید. وی در این سخنرانی ها به بحث در خصوص «علت تغيير مقتضيات زمانها»، « افراط و تفریط »، «عوامل تصفيه تفكر اسلامی » و ... پرداخته، به طور مشخص این چند سوال اساسی را مطرح می سازد : « از همين جا اين مسأله پيش می‏آيد كه اسلام به عنوان يك دين و يك آئين‏ و به عنوان يك قانون زندگی با مقتضيات متغير زمان چه می‏كند ؟ آيا نظر اسلام اينست كه بايد با مقتضيات زمان نبرد كرد و در حقيقت جلو قدرت‏ خلاقه و نيروی ابتكار بشر را گرفت و نگذاشت محيط و زمين و زمان را عوض‏ كند ؟ يا برعكس نظر اسلام اينست كه بايد تسليم زمان و مقتضيات زمان شد ؟ و يا نظر سومی در كار است و لااقل توضيح و تفصيلی در ميان است ؟ »[1]

شهید مطهری با پیگیری یک جریان فکری اصیل اسلامی، سعی می نماید جلوه ای نو و تازه از مفاهیم دینی را به جوانان جست و جوگر و کنجکاو عرضه نماید. مجموعه آثار «آشنایی با قرآن » نشانگر دقت و اهمیت بازخوانی دوباره متن دین از منظر ایشان است.

اما در این بین «انسان کامل »، نوک پیکان جهت گیری های فکری و فلسفی او را نشان می دهد: « ... انحرافاتی كه برای فرد يا جامعه پيدا می‏شود دو نوع است : يكی‏ انحرافاتی است كه " ضد ارزش " ها در مقابل ارزشها ايستادگی می‏كنند، مثل آنجا كه ظلم در مقابل عدل ، اختناق و خفقان در مقابل آزادی ، خدانشناسی و بی‏بندوباری در مقابل عبادت و خداپرستی ، و سفاهت و حماقت‏ در مقابل عقل و فهم و حكمت می‏ايستد . ولی شايد بيشترين انحرافات بشر به‏ اين شكل نباشد كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها می‏ايستند ، آنجا كه ضد ارزشها در مقابل ارزشها می‏ايستند ، زود شكست می‏خورند . بيشتر انحرافات‏ بشر به اين صورت است كه همانطور كه دريا جزر و مد دارد ، گاهی يك‏ ارزش از ارزشهای بشری رشد سرطان مانندی می‏كند ، بطوريكه ارزشهای ديگر را در خود محو می‏كند...»[2]

استاد مطهری رشد متعادل و همگام ارزش ها و استعدادهای بشری را لازمه رسیدن به «انسان کامل » می داند و این همان مفهوم و اندیشه ای است که شهید آن را در سیمای امیر مؤمنان علی(ع) متجلی می داند. سه اثر « انسان در قرآن » ، « انسان و ایمان » و « انسان و سرنوشت » نیز، شعاع هایی از « انسان کامل » است. انسانی که در جست و جوی کمال و سعادت خویش، دین را به عنوان راهنما و میزان برگزیده است و در این راه تا پای شهادت پیش رفته است. اما در این راه چاه ها و لغزشگاه های بسیاری نیز وجود دارد : « قرآن مجيد كه دعوت به تفكر و نتيجه گيری فكری می‏كند و تفكر را عبادت‏ می‏شمارد و اصول عقايد را جز با تفكر منطقی ، صحيح نمی‏داند ، به يك مطلب‏ اساسی توجه كرده است و آن اينكه لغزشهای فكری بشر از كجا سرچشمه می‏گيرد و ريشه اصلی خطاها و گمراهيها در كجاست ؟ اگر انسان بخواهد درست‏ بينديشد كه دچار خطا و انحراف نگردد چه بايد بكند ؟ ... »[3] و بدین گونه است که مجموعه تفکر و اندیشه استاد مطهری پیرامون بحث شناخت و درگیری های فکری و فلسفی انسان امروز با این چهار اثر شکل می گیرد.

« خدمات متقابل ایران و اسلام » اما جلوه ای دیگر از سیر اندیشه مطهری را در خود نهفته دارد. پاسخ به پرسش ها و مسائل نسل روشنفکر از جمله دغدغه های فکری وی بوده است و در این راه « خدمات متقابل ایران و اسلام » جایگاه ویژه ای دارد. خود شهید در مقدمه کتاب می نویسد : « نظر به اينكه غالبا كسانی كه در مسائل مشترك اسلام و ايران قلمفرسايی‏ كرده‏اند يا اطلاع كافی نداشته اند يا انگيزه‏ای غير از تحقيق محرك آنها بوده است ، اين مسائل با همه زمينه روشنی كه دارد درست طرح نشده است ...»[4]

مجموعه آثار استاد مطهری در حوزه ادبیات بر تفسیر  و شرح « منظومه حكيم سبزواری » متمرکز است که شامل مجموعه درس های استاد در دانشكده الهيات بين سال‏های تحصيلی 40 - 39 تا 48 - 47 می‏باشد.

(این مطلب زیبا را هم یکی از دوستان در وبلاگش نوشته در باب دکتر علی شریعتی )


[1]  اسلام و مقتضیلات زمان، شهید مطهری، نشر صدرا، چاپ نهم، تابستان 1373،ص 31

[2]  انسان کامل، شهید مطهری، نشر صدرا، چاپ یازدهم، دی ماه 1373،ص70

[3]  انسان و ایمان، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، شهید مطهری، ج1، نشر صدرا، چاپ هشتم، ص 66

[4]  خدمات متقابل ایران و اسلام، شهید مطهری، نشر صدرا، چاپ دوازدهم، 1362، ص16

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 17  توسط سپیدار  | 

... مفهوم زيبايی از دو عنوان عدل و حق؛ يعنی تعادل و هماهنگی و هدف و جهت، برخوردار است و همين تعادل در رابطه با هدف است که به لطافت تعبير می شود. اين هماهنگی هم در محدوده يک پديده، يک گل، يک لبخند، يک پرواز، مطرح است. و هم در رابطه های عليتی و علمی پديده ها با يکديگر که حتی رابطه های اجتماعی انسان و طبيعت و صنعت و انسان و طبيعت در اين چارچوب قرار می گيرد. و هم در رابطه هايی که انسان به پديده ها می دهد و با ذهنيت و زاويه ديد خود از ميان انبوه حوادث و کلمه ها و تصوير ها و صحنه ها و آدم ها و پديده ها، خط کشی می کند و بعضی را با بعضی پيوند می زند، که زيبایی در هنر، در اين حوزه قرار می گيرد، نه زيبايی جهان و زندگی.

 

·         هنگامی که می گوييم تمامی هستی زيباست؛ يعنی که تمامی هستی با تعادل و رو به جهتی است که با آن جهت و با آن زاويه ديد هر کس آشنا بشود، تمامی رنج ها و زشتی ها و دردها را هم زيبا می بيند، که می يابد اين ها هم با ساخت انسان و استعدادهای او هماهنگ است و هم با نظام چهار فصل و حرکت پيشه هستی که در اين دريا و بر روی موج نمی توان قرار گرفت و بايد دل به حقی و ثابتی بست که در او تحولی و فقری و نيازی نيست.

کسی که این تعادل و جهت را در جهان نمی بيند، زيبايی جهان را نمی فهمد و از اين لذت و ابتهاج و سرور سهمی ندارد و محروم است که اگر تمامی عالم و دو برابر آن را هم داشته باشد در رنج است(سوره مبارکه رعد، آيه 18) و درد عظيمی او را در هم می شکند و سايه سنگينی حتی بر شکوفه های گيلاس و سيب و طلوع و غروب و صدای چلچله ها و پروازهای آرام، رنگ درد و پوجی و مرگ می زند. در اين چشم دیگر زيبايی نيست مگر در لحظه های غفلت و فراموشی و سرمستی با می و ساغر و شاهد و شمع که بتواند گوارايی يک جرعه و شيرينی يک زمزمه را بفهمد و به اين درک غافل از زيبايی کوچک، دل خوش کند. و يا برای خودش دروغ هايی ببافد که بتواند بر روی دردها لبخند بزند.

 

·         و هنگامی که می گوييم زندگی زيباست؛ يعنی اين زندگی با تمامی جنگ ها و جدال ها ومحبت ها، با تمامی اميد ها و ياس ها، با تمامی شکست ها و پيروزی ها، با تمامی ظلم ها و مبارزه ها، با تمامی اين تضاد ها و تناقض هايش از تعادل و جهتی برخوردار است؛ تعادلی که با همين تدافع ها شکل می گيرد. شکستن اميد زيباست. رنگ خون در مبارزه زيباست. زندگی چهار فصل است و در جريان است. اين اشتباه است که لبخند و بهار زندگی را همچون يک دسته جمع بندی کنيم و در زرورق بپيچيم و هنگام ناراحتی به آن فکر کنيم و خود را گول بزنيم. و اين اشتباه است که رنج ها را يکجا نشانه بگيريم و آدرس بدهيم، که در شناخت انسان و در بافت اين جهان ترکيبی است که حرکت طلب است و طبيعت حرکت، جدايی از محبوب ها و اتصال با منفور ها را با خود دارد. و کسی که نظام جهان و ترکيب انسان را نمی شناسد از بهار مغرور می شود و از پاييز به درد می نشيند، در حالی که برای عارف، اين همه نشان يک حرکت است و اين حرکت متعادل است و تعادلش را از همين تعارض هايش می گيرد. و اين حرکت متعادل رو به جهتی است و آهنگی دارد. تو را از تمامی اين بند ها جدا ميکند، ديوار ها را در تمامی وجود تو می شکند تا بتوانی آزاد از ابتهاج و سرور هستی، سهم بيشتری برداری که آدم ها به اندازه ظرف وجودشان بهره می برند و به اندازه ديوار هاشان در رنج و عذابند و بی جهت نيست که اين ديوار ها را می شکند. و هر اميدی بر زمين می خورد برای کسی که اين را نمی شناسد...

 

برگزیده ای از کتاب : استاد و درس (ادبيات ،هنر،نقد)

علی صفایی حائری(عین-صاد)

نشر لیلة القدر،  144 صفحه، قیمت : 600 تومان

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 17  توسط سپیدار  |