تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

« و لا تستوی الحسنة و لا السیئة ادفع بالتی هی احسن

فاذا الذی بینک و بینه عداوة کأنه ولی حمیم »(فصلت،آیه34)

 

« هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد »

 

دور هم گرد آمده اند. همه جمع اند. همه آنان که ثروت عرب در ید قدرت آنان است. همه آنان که جاه و آه و مقام و مکان عرب، قائم بدان هاست. تجارت و بت، دو ابزار، دو وسیله که هم برایشان ثروت آورده بود، هم قدرت. زندگی آسوده ای داشتند. تجارت برایشان جدیدترین، راحت ترین و گران ترین اسباب زندگی را مهیا ساخته بود. بهترین خوراک، نرم ترین پوشاک، بهترین اسبها، کاری ترین بردگان – ابزار کار دنیای آن روز . بدین گونه خود را از صف بردگان و فقرا جدا ساخته، درخت سبز برادری و برابری میان انسان ها را با تبر حرص و مال دوستی و قدرت پرستی، از بن بریده بودند. رفاه و تجمل، توهم برتر اندیشیدن و بهتر فهمیدن را نیز برایشان به ارمغان آورده بود. جز رأی و اندیشه خود، اندیشه دیگری را به حساب نمی آوردند. جز نظر خود، نظر کس دیگری را نمی پسندیدند.

موسم حج است. اما نه حجی از برای خدا، که حجی از برای شریکان خدا. و چه شریکان انبوهی. از جنس ها و رنگ های گونه گون... اما چرا جمع گشته اند ؟ دردشان چیست که اینگونه به خود می پیچند ؟ از چه چیز آشفته اند. از « محمد(ص)». دور هم گرد آمده اند تا حرفشان را درباره این پیامبر خدا یک کاسه سازند. تا مردمان تناقضی درباره محمد در سخنشان نبینند. تا دروغ هایشان را یک شکل کرده، چون راستی به مردمان بقبولانند. چه آنکه مردم دروغی را که از همه بشنوند، راست پندارند. نزد یکی از ریش سفیدان عرب آمده اند تا با او مشورت کنند. چه می گویند ؟ تاریخ برایمان چنین نقل می کند :

« بزرگان قریش نزد « ولید بن مغیرة مخزومی » که مردی سالخورده بود فراهم شدند، و گفتند : موسم حج است و مردم از اطراف و اکناف می رسند و قصه محمد را هم شنیده اند، اکنون درباره ی وی همداستان و یکزبان سخن گویید نه اینکه با اختلاف، گویی یکدیگر را تکذیب کنید...

گفت : شما بگویید تا من  بشنوم.

گفتند : می گوییم کاهن است.

گفت : نه، کاهن نیست. نه مانند کاهنان زمزمه می کند و نه مسجع سخن می گوید.

گفتند : می گوییم دیوانه است.

گفت : نه، دیوانه هم نیست، ما دیوانگی را دیده ایم و می شناسیم و آثار آن را در وی نمی بینیم.

گفتند : می گوییم شاعر است.

گفت : شاعر هم نیست، ما اقسام شعر را می شناسیم و آنچه می گوید شعر نیست.

گفتند : می گوییم ساحر است.

گفت : سحر هم نیست، ما ساحران و جادوگران را دیده ایم و او کارهای ساحران را ندارد.

گفتند : پس چه بگوییم ؟

گفت : گفتار وی را حلاوتی است، ریشه ی آن شاداب و شاخه آن ثمربخش است و از این گونه نسبت ها هر چه بگویید بطلان آن شناخته شود، اما – لاجرم -  از همه بهتر همان است که بگویید ساحر است و گفتاری ساحرانه آورده است که با آن میان آدم و پدرش، و برادرش، و همسرش، و بستگانش جدایی می افکند. »[1]

 و اینگونه از هم جدا گشتند. اما رأیشان سبک و سحرشان باطل گشت. مردمان به حج آمده، نام و آوازه رسول خدا را در تمام بلاد آن روز منتشر ساختند. مردمان همه از او سخن می گفتند. از پاکی و صداقتش. ، از گذشت و امانتش ، و از صبر و متانتش ... و کلام اما صادق(ع) در این خصوص روشن است و آشکار [2]:

« پس پیامبر خود را به صبر ملزم ساخت، تا آنکه آنها پا را فراتر نهاده، و نام خدا را بر زبان آورده، او را تکذیب نمودند. پیامبر(ص) فرمود : درباره خودم و خاندان و آبرویم صبر کردم ولی درباره بد گفتن به معبودم صبر ندارم. آنگاه خداوند چنین نازل ساخت :

« و لقد خلقنا السموات و الارض و ما بینهما فی ستة ایام

و ما مسنا من لغوب فاصبر علی ما یقولون »(ق،آیات 38و39)

« ما آسمان ها و زمین و آنچه میان آنهاست در شش روز آفریدیم و هیچ

خستگی به ما نرسید، پس – تو هم خسته نشو و – بر آنچه می گویند صبر کن. »

پس پیامبر(ص) در همه احوال صبر کرد تا او را به امامان از عترتش مژده دادند و آنان به داشتن صبر معرفی گردیدند.  خداوند والامقام فرمود :

« و جعلنا منهم أئمة یهدون بأمرنا لما صبروا و کانوا بایاتنا یوقنون »(سجدة،آیه24)

« و از آنان امام و پیشوایانی که خلق را به امر ما هدایت کنند

 قرار دادیم برای آنکه در راه حق صبر کردند و به آیات ما یقین داشتند. »

 

اینجا بود که پیامبر فرمود :

 

« صبر نسبت به ایمان مانند سر است نسبت به بدن »

 



[1] سیرة النبی،ج1، ص 283

[2] سنن النبی، علامه طباطبایی، انتشارات پیام آزادی، چاپ دهم، 1385، ص 24

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 15  توسط سپیدار  | 

این همه صبر علی (ع) در برابر آن همه مکر اهل نفاق را باید در خانه پیامبری جستجو کرد که سال ها در آن زیسته، درد و رنجش را چشیده بود. صبر علی ریشه در صبر پیامبری داشت که ظلم و ستم و شکنجه ی سالیان درازی را به جان خرید تا انسان، انسانیت بیاموزد. قصه صبر پیامبر قصه شور و وشیرینی است و شنیدنش هم از زبان فرزند رسول خدا، امام جعفر صادق (ع)، شورتر و شیرین تر :

« ... خدای بزرگ محمد(ص) را به پیامبری برانگیخت و او را امر به صبر و مدارا نمود و فرمود :

واصبر علی ما یقولون واهجرهم هجرا جمیلا (10)

و ذرنی والمکذبین اولی النعمة و مهلهم قلیلا (11)

بر آنچه می گویند صبر کن و به طوری شایسته از آنان دوری گزین و مرا با تکذیب کنندگان مغرور ثروت و رفاه، واگذار. (سوره مزمل) و نیز فرمود : « هرگز نیکی و بدی در جهان یکسان نیست، همیشه بدی خلق را به بهترین عمل پاداش ده تا همان کس که گویی با تو بر سر دشمنی است دوست و خویش تو گردد و لیکن به این مقام بلند کسی نمی رسد جز آنان که صبر پیشه کنند و کسی که دارای بهره ای بزرگ است. » ( فصلت، آیات 34 و 35) و رسول خدا هم صبر نمود ...»[1]

اما چگونه صبری ؟ ابن اسحاق در سیرة النبی می نویسد : « کسانی که رسول خدا را در خانه اش آزار می دادند عبارت بودند از ابولهب، حکم بن عاص و ... اینان در موقعی که رسول خدا در حال نماز بود، زهدان گوسفند بر سر وی می انداختند، و یکی از ایشان آن را در ظرف غذای پیامبر می انداخت، تا آنجا که رسول خدا در موقع نماز در پناه سنگی قرار می گرفت و گاهی آنچه بر سر او می انداختند بر سر چوبی به در خانه می آورد و می گفت : ای بنی عبد مناف، این چه همسایگی است ؟...»[2]

« ... تا او را به چیزهای بزرگ متهم کردند. از این رو دلتنگ شد و خداوند این آیه را نازل نمود :

و لقد نعلم انک یضیق صدرک بما یقولون (97) فسبح بحمد ربک و کن من الساجدین (98)

و ما به خوبی می دانیم که تو سینه ات از آنچه می گویند سخت دلتنگ می شود. پس به همراه ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از سجده گزاران باش. ( سوره حجر ) باز هم او را تکذیب کردند و متهم نمودند ...»[3]

اما چگونه تسبیح گویی ؟ یعقوبی در کتاب تاریخش می نویسد : « اینان – اشراف قریش – کودکان و غلامان خود را بر او می گماشتند تا آزارش دهند، و کار به جایی کشید که شتری در « حزوره » - بازاری در مکه – کشتند و در حالیکه رسول خدا به نماز ایستاده بود غلام خود را امر کردند تا شکنبه و سرگین شتر را بردارد و بر میان دو شانه رسول خدا که در سجده بود بیافکند...»[4]

 « ... و حضرت غمگین شد و خداوند این آیه را فرستاد : « ما به خوبی می دانیم که آنچه می گویند تو را غمگین می کند. اما آنان تو را تکذیب نمی کنند بلکه این ستمگران آیات خدا را تکذیب می کنند. چقدر پیغمبران پیش از تو هم تکذیب شدند و بر تکذیب شدن صبر کردند و آزارها دیدند تا آنکه یاری ما بدانان رسید.» ( انعام، آیات 33 و 34 ) پس پیامبر خود را به صبر ملزم ساخت ...»[5]

 

اما این چگونه صبری است ؟ براستی آدمی تا کی و کجا صبر پیشه سازد ؟ در برابر کدامین تهمت ها ؟ محنت ها ؟ آیا صبر در هر مقام و هر مکانی نیکوست ؟ آیا در برار هر اذیت و آزاری می توان صبر نمود ؟ مرز بین صبر و خشم ، بخشش و نفرت ، کینه و رحمت تا کجاست ؟ تا کجاست ؟



[1] سنن النبی، علامه طباطبایی، انتشارات پیام آزادی، چاپ دهم، 1385، ص 24، تمامی نقل قول های 1 و 3 و 5 از کلام امام صادق(ع) و از همین ماخذ می باشد.

[2] سیرة النبی،ج2،ص17- 18

[3] به پینوشت 1 رجوع نمایید.

[4] تاریخ پیامبر اسلام، دکتر محمد ابراهیم آیتی، ص 113

[5] به پینوشت 1 رجوع نمایید.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 0  توسط سپیدار