تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد

مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم

882 سال از زمان حمله اسکندر می گذرد و در آغاز سال چهلم پادشاهی خسروانوشیروان کودکی در شهری به نام مکه به دنیا می آید. آمنه دختر وهب در خانه عبدا... بن عبدالمطلب پسری به دنیا آورد که نامش را « محمد » نهاد. پدر قبل از تولد فرزند در بیست و پنج سالگی در مدینه فوت کرد. مادر نیز در حالیکه کودک شش ساله اش را نزد خویشانش در مدینه می برد در سی سالگی وفات یافت. پس محمد که در هنگام تولد از لطف پدر بی بهره بود در آستانه هفت سالگی سایه پرمهر مادر را نیز از دست داد. کودک در مدینه و در کنار اقوام ماند. روزها بر بالای برج خانه با کودکان همسال به بازی می پرداخت و عصرها با پسردائی های خود در چشمه های اطراف شنا می آموخت. اندکی بعد به درخواست پدربزرگ کودک را به مکه بردند.

محمد در مکه آرام گرفت. اینک در کنار پدربزرگش «عبدالمطلب» بزرگ قریش و کلیددار کعبه زندگی آرامی را در پیش داشت. قریش در میان عرب از همه به تمدن آشناتر و در حکومت داری ماهرتر بود.با روم و یمن و شام و ایران پیمانهای تجاری و نظامی محکم داشت و بدین سبب بزرگترین قدرت سیاسی، مذهبی آن موقع را در اختیار. امور مکه به 14 قسم تقسیم و هر منصب در اختیار یک قبیله از قبایل قریش بود. عبدالمطلب سرور قریش از پرستش بت ها برکنار بود و خدا را به یگانگی می شناخت. اما روزگار عمر عبدالمطلب سرانجام به پایان رسید و محمد در نیمه هشت سالگی بنا بر وصیت پدربزرگ در دامان عمویش جای گرفت و ابوطالب برادر عبدالله بنا بر وصیت پدر در عین تنگ دستی این وظیفه را بر عهده گرفت : « ای ابوطالب، تو را پس از خود درباره ی یتیمی که از پدرش جدامانده، سفارش می کنم. او در گهواره پدر را از دست داد و من برای او همچون مادری دلسوز بودم که فرزند خویش را تنگ در آغوش می کشد.، اکنون برای دفع ستمی یا برقرار ساختن پیوندی به تو از همه امیدوارترم.»

با فوت پدر، پسر بر جایگاه پدر تکیه زد و ابوطالب کلیددار کعبه و بزرگ قریش گشت.او که در میان قریش به قناعت و تنگ دستی شهرت داشت همراه با همسرش « فاطمه » دختر اسد، محمد را همچون فرزند خویش و حتی برتر از آنان، بزرگ داشتند و در روزگار سختی او را در دامان پرمهرشان پذیرفتند. علی (ع) در توصیف پدر اینگونه می گوید:« ابی ساد فقیرا و ما ساد فقیر قبله » « پدرم در عین ناداری سروری کرد و پیش از او هیچ فقیری سروری نیافت.» و اینگونه بود که ابوطالب برای محمد جای خالی پدر را گرفت و فاطمه جای خالی مادر و مهر و محبتشان را از این یتیم تنها دریغ نورزیدند.

« او به راستی مادرم بود چه کودکان خود را گرسنه می داشت و مرا سیر می کرد

و آنان را گردآلود می گذاشت و مرا شسته و آراسته می داشت. راستی که مادرم بود.»

بر خلاف تصور بسیاری، شبه جزیره عرب بهترین مکان برای رشد و نمو آخرین دین آسمانی بود، سرزمینی که هر مذهبی را پیروی بود و هر پیروی را آداب مخصوصی، کاروانیان شتر را کشتی صحرا نموده و از روم تا ایران و از شام تا حبشه صحرای سوزان را در کسب روزی می پیمودند تا تنها رسانه آن زمان باشند در تبادل فرهنگ و سنت هر قوم و ملتی. مدنیت و شهر نشینی در کنار بدویت و صحراگردی ترکیب بدیعی ساخته بود تا عرب صحراگرد هم شیر شتر نوش نماید و هم ابریشم چین به آفریقا برد و ادویه حبشه به ایران و هم در بزرگترین مرکز سیاسی، عبادی خویش، مکه، آداب زیستن بیاموزد. و محمد در میان این تمدن کویری و در دامان قدرتمندترین قبیله شهرنشین- قریش- زیستن را آغاز نمود تا سالها بعد،از ذخیره این شهرنشینی و آن حاشیه نشینی قبیله وار، کلام آخرین وحی را بر ریگزار تفدیده بیابان تف جاری سازد. این چنین بود که سال ها پس از نوح و ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و  لوط و داود و سلیمان و یونس و یوسف و لقمان و موسی و عیسی( که درود خدا بر همه آنان باد)، اینک نوبت محمد مصطفی(ص) بود تا عهد " بندگی" و "خلیفة اللهی" خدا را برای بشریت به ارمغان آورد و انسان را از دست تمامی تعصبات و عقده ها و کینه توزی های هزاران ساله رها سازد. باشد تا بدین گونه آدمی ره به سلامت پوید. و اینک این نیایشی است به سوی او :

« ای پیامبر اخلاق، تو خود واقفی بر ناتوانی های ما، دروغ های ما، حسدورزی های ما، فریب های ما، تزویرها و گناهان بی پایان ما، که در گرداب زمانه بی وفا ما را در هم پیچیده است، کمکی کن، دست ما را بگیر و از این گرداب روزافزون بربریت قرن و عصر جهالت رهایمان ساز.

ای محمد امین، چه بسیار عهدهایی که یا در دل شکستیم یا در زبان و عمل، و داغ ننگین شرمساری را بر پیشانی خریدار شده ایم، ما را به لطف و کرم خود ببخشای، و شایستگی عطا فرما تا آنچنان که باید و شاید ادب پیروی از تو را به جا آوریم.

ای عبد ستوده خدا، آنگاه که خدا را از یاد برده ایم، دشنه تهمت و غیبت را بر بندگان خدا نواخته، آبروی انسانی را ریخته، تخم نفرت و دشمنی کاشته ایم، اما از این همه جهل و گنه ما را چه حاصل؟ این زمان محتاج رحمت و لطف تو هستیم، رها شده در زمین و زمان، بی دوست، بی یار، بی پناه رو به درگاه تو داریم. ما را در این وادی پرغوغا تنها و بی کس رها مساز.

ای آخرین پیامبر، تو به ما آموختی که آزادی واقعی در درون ماست، عدالت حقیقی در درون ماست. سعادت آخرین هم در درون ماست. و ما سرگشتگانی بودیم که این همه را در برون می جستیم، در دنیایی پرآشوب، در غوغایی پر هیاهو، در میانه انسان هایی سراسر خطا و سرشار از گناه، مملو از آرزوهای حریصانه و دعواهای جاه طلبانه، از برای عمری که زود می گذرد، و چه عمر بی حاصلی که بر باد رفت. ما را دوباره به سرمنزل مقصود باز آور. یاری نما تا دوباره از خویش شروع کنیم. از اخلاق خویش، کلام خویش، عمل خویش، تا اینگونه آب رفته را به جوی بازگردانیم. کمک نما تا اینبار دیگر راه به خطا نپیماییم، فریب هوس های شیطانی، جاه های دنیوی و خدعه های بشری را نخوریم. آمین یا رب العالمین.»

 

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد

تا سلامی دیگر، خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 3  توسط سپیدار 

برتری نژادی روز به روز در غرب و آن هم در آغاز قرن 21 در حال شعله ور شدن است. حوادث فرانسه و اعتراض های سراسری اقلیت های قومی و دینی این کشور تنها مقدمه ای است بر بحرانی بزرگتر. استعمارگران غربی که روزگاری تبعیض نژادی را به عنوان اهرمی برای استعمار و غارت ملت های شرقی به کار می بستند، با شکل گیری ناسیونال سوسیالیسم هیتلری در قرن 20، خود نیز طعم تلخ این گونه تفکرات شیطانی را به بدترین شکل چشیدند. « آپارتاید » یکی از هول انگیزترین سیاست های تبعیض نژادی قرن بیستم بود که تحت عنوان « قانون » در آفریقای جنوبی اجرا گشت. سفیدپوستان نژادپرست با همین پوشش و وجهه" قانونی بودن"، وحشتناک ترین سیاست تبعیض نژادی را در مورد تمام جنبه های زندگی غیرسفید پوستان - بیش از 80% جمعیت این کشور - رقم زدند. آپارتاید گروه های نژادی را به سفیدپوستان، سیاهان، رنگین پوستان و هندوها تقسیم، سفیدپوستان را به عنوان نژاد برتر و سایر نژادها را به عنوان نژاد پست ( با درجه خاصی از پستی ) معرفی می کند. نژادپرستی هنوز به اشکال گوناگون بر زندگی مردم جهان سایه افکنده است. همراه با فرانسه، بسیاری دیگر از کشورها همچون انگلستان، اسپانیا، آلمان، آمریکا، اتریش و ... نیز با بحران های نگران کننده ای مواجه هستند.

 نژاد پرستان با اقامه برخی دلایل به ظاهر علمی، بعضا دارای احزاب سیاسی قدرتمند بوده و برای اجرای مقاصد غیرانسانی خویش، کسب قدرت سیاسی را در دموکراسی های غربی هدف قرار داده اند. همه این مسائل، زنگ های خطر را برای جهان غرب به صدا درآورده است.

قرآن، با بیان این موضوع که همه انسان ها فرزندان یک پدر و مادرند و آن پدر و مادر هم خلق شده از یک " نفس واحده "[1]، تمام اختلاف ها و درگیری های نژادی و جنسیتی را از پایه فرو می پاشد. علامه طباطبايي(ره) در توضیح خود بر "نفس واحده" می نویسد : « ... و نفس چيزي است که انسان بواسطه آن انسان است و آن عبارتست از مجموع روح ... اين آيه مي خواهد بيان کند که افراد انسان از حيث "حقيقت و جنس" يک واقعيتند و با همه کثرتي که دارند همه از يک ريشه منشعب شده اند.»  [2]

قرآن، حتی دو جنس زن و مرد را که در ظاهر جسمانی با یکدیگر تفاوت هایی دارند در خلقت و آفرینش دارای یک منشا و سرشت می داند و وجود آن دو در کنار هم را نه تنها سبب اختلاف ندانسته که اسباب آسایش و آرامش و نشانه ای از آیات خداوند می داند[3]، بلکه در اختلاف رنگ ها و زبان ها نیز نشانه های خداوند یکتا را برای اهل تفکر و علم آشکار می بیند[4]. هیچگاه نباید تفاوت در نژاد و فرقه، ملاک داوری در مورد شخصیت و جایگاه زنان و مردان قرار گیرد. دیدگاه قرآن در این خصوص نه تنها فراتر از جنسیت که فراتر از تمامی نژادها و قوم هاست :

ü    « یا ایها الناس انا خلقنکم من ذکر و انثی و جعلنکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر – ای مردم ما نخست شما را از مردی و زنی آفریدیم و آنگاه شعبه های بسیار و فرقه های مختلف گردانیدیم تا یکدیگر را بشناسید - نه اینکه به یکدیگر فخر کنید - بیشک گرامی ترین شما نزد خدا باتقوی ترین شماست، بیگمان خدا دانایی آگاه است.»[5]

پس از فتح مکه، پیامبر (ص) به بلال حبشی فرمود که بر بالای کعبه رفته، اذان بگوید، در این هنگام یکی از میان جمعیت گفت : آیا پیامبر خدا غیر از این " کلاغ سیاه " کسی را پیدا نکرد ؟ که این آیه نازل گشت. پیامبر(ص) همچنین در جایی دیگر می فرماید : «خداوند به وضع خانوادگی و نسب شما نگاه نمی کند، و نه به جسم هایتان و نه به اموالتان، ولی نگاه به دلهای شما می کند، کسی که قلب صالحی دارد، خدا به او لطف و محبت می کند. شما همگی فرزندان آدمید، و محبوب ترین شما نزد خدا باتقوی ترین شماست.»

 آگاهی از اینکه انسان قادر است هر چیزی– حتی دین و مذهب – را ابزار و وسیله جاه طلبی خویش قرار دهد، سبب می گردد تا قرآن شرط رستگاری را نه در عناوین و اسم ها، بلکه در ایمان به خدا و عمل صالح، بداند و اعتقاد بدین که انسان سرانجام در پیشگاه خدا پاسخ گوی اعمال نیک و بد خویش است:

ü    سوره بقره، آیه 62 :« ان الذین امنوا و الذین هادوا و النصری و الصبئین من ءامن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحا فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون – براستی آنها که ایمان آورده اند و کسانیکه یهودی گشته و نصاری و صابئین، هر آنکس که به خدا و روز واپسین ایمان آرد و عمل شایسته ای انجام دهد پاداششان نزد خداوند است و نه بیمی بر آنهاست و نه اندوهگین می شوند. »

آیت الله طالقانی (ره) در ضمن توضیح این آیه می نویسد : « ... این آیه آئین خدا و راه رستگاری را برای همه خلق خدا در هر زمان و مکان، از افق عالیتر از کوتاه نظری ها اعلام می نماید. همان آئینی که مانند رحمت پروردگار وسیع و شامل همه است و حدود و دیوارهای عصبیت ها و امتیازاتی را که نظر لطف خداوند و دعوت پیمبران را محدود ساخته فرو می ریزد. این آیه با صراحت غیر قابل تاویل و تقیید، شرط رستگاری را ایمان به خدا و آخرت و عمل صالح معرفی کرده است...»[6] حتی اجازه نمی دهد که بین پیامبران الهی تمایز و تفاوتی گذاشته شود. بلکه همه آنها را بنده خدا و دعوت کننده به سوی او می خواند :

ü    سوره بقره، آیه 136:« قولوا امنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسمعیل و اسحق و یعقوب و الاسباط و ما اوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لا نفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون – بگویید ایمان آوردیم به خدا و بدانچه فرستاده شد بسوی ما و بدانچه فرستاده شد بسوی ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط و بدانچه داده شدند موسی و عیسی و به همه آنچه پیغمبران از جانب خدا آوردند، جدایی نیفکنیم میان هیچکدام از آنان و به هر چه از جانب خداست گرویده و تسلیم فرمان او هستیم. »

سخن آخر : از آیات فوق و سایر آیات بر می آید که تمامی انسان ها از لحاظ ماهیت و سرشت خلقت، حقیقت وجودی و انسانی،پاداش و عقاب اخروی، یکسان و برابرند، و تفاوت در جنسیت و نژاد و رنگ و زبان و دین و مذهب و ...هیچگاه نمی تواند مایه تفاخر و برتری طلبی دنیوی گردد. قرآن حتی برتری جویی حریصانه انسان بر طبیعت و سایر موجودات را نفی کرده، او را در برابر تمام هستی و تمام موجودات مسئول می داند. دکتر سید حسین نصر، این معنا را به زبانی بهتر بیان می کند :

« قرآن در عین حال که به واسطه تعلیم  اسماء توسط خداوند به آدم، انسان را قادر به سلطه بر همه چیز می داند، مسئولیت نگاهداری و نگاهبانی از نظم مخلوق را نیز بر عهده او می گذارد. "تسخیر" طبیعت و مطیع ساختن آن، به معنای تجویز تسلط و استیلای کور و خودعنان انسان بر طبیعت نیست، بلکه به معنای زندگی همساز با طبیعت، دیدن حکمت خداوند در طبیعت و استفاده از حدود و مرزهای طبیعی متوافق با هدف غایی انسان است که همانا عبارتست از زیستن بسان یک مسلمان خوب و بازگشت به خالق...زیستن خوب مسلمانانه در این جهان یعنی حکمت خداوند را در همه جا و همه چیز دیدن و مراقبت کردن از خلقت او همچنان که او از ما و کل خلقت خویش محافظت و مراقبت می کند. مسلمان خوب باید همواره به خاطر داشته باشد که خداوند خالق و حافظ و نگاهبان این همسازی و تنوع و زیبایی غیرقابل کتمان در نظم طبیعت است و به مخلوقات دیگر خویش نیز حقوقی داده و مسئولیت مراقبت از آن حقوق را بر عهده انسان نهاده است.»[7]


[1] سوره نساء، آیه اول

[2] تفسیر المیزان،ج4،ص215

[3] سوره روم، آیه 21

[4] سوره روم، آیه 22

[5] سوره حجرات، آیه 13

[6] پرتوی از قرآن،ج 1، ص 180

[7] جوان مسلمان و دنیای متجدد، سید حسین نصر، ترجمه از مرتضی اسعدی، انتشارات طرح نو، ص 68

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 7  توسط سپیدار  | 

حامد در قسمت نظرهای پست قبلی مطلبی نوشته که حاوی نکته مهمی است. ابتدا نظر حامد :

نويسنده: zizo

سه شنبه 10 مرداد1385 ساعت: 10:59

برو بابا ، ملتي که عرضه دفاع ندارند رو بايد نسلشون رو بر انداخت !
من جاي اين جهود ها بودم ، تا حالا نسل عرب رو از رو زمين حذف کرده بودم !
در ضمن من بطور کامل طرفدار اسرائيلم ! هر کي خربزه خورده پاي لرزش هم بشينه ! با حزب ا... بايد خداحافظي کرد ، گور خودش رو کند با اين کاري که کرد و بهونه دست اسرائيل داد !
البته اين آخونداي خر اگه حاليشون باشه هيچ چيز براشون مثل جنگ اعراب با اسرائيل سودمند نيست ! اما خوب حاليشون نيست ديگه !

 

سلام حامد جان. با قسمت اول سخنان گهربارت موافقم که اعراب طی نیم قرن گذشته بسیار بد عمل کرده اند و به جز سال هایی که با استعمار پیر انگلیس مبارزه کرده اند دیگر لیاقتی از خود نشان نداده اند. دکتر سید حسین نصر، در کتاب خود، " اسلام و تنگناهای انسان متجدد" ، چند عامل اساسی را که موجب چنین رخوت و سستی حیرت انگیزی در میان اعراب گشته است، ذکر می نماید :

1.    استیلای قدرت های اروپایی در قرن 19 : ضربه روحی ناشی از استیلای قدرت های اروپایی بر همه مسلمانان و به خصوص اعراب تاثیر عمیقی نهاد. استیلایی که بحرانی با ابعاد کیهانی را برای مسلمانان موجب گشت. مسلمانان برای نخستین بار در تاریخ خود، به استثنای دوران تهاجم مغول و حوادث اسپانیا و شمال قفقاز که در حاشیه دارالاسلام قرار داشتند، تحقیر سیاسی مستمر امت اسلامی از ناحیه غیر مسلمانان را تجربه کردند. در دوران مغول با وجود ابعاد وحشتناک قتل و غارت و نسل کشی و ویران گری ،حاکمان مغول نه تنها نتوانستند فرهنگ سرشار از خشونت و آدم کشی خویش را بر امت اسلامی غلبه دهند بلکه خود سرانجام در فرهنگ و تمدن اسلامی حل گشته و سرانجام پس از یکدوره شورش های گسترده بساط حکومتشان در سرزمین های اسلامی برچیده گشت. اما در قرن 19 و با حضور استعمارگران اروپایی، کلیت ماهیت جوامع اسلامی دستخوش تغییر و تحول شد. استعمارگران از یک طرف به مسلمانان می گفتند که علت عقب ماندگی شما همانا اسلام است و از طرف دیگر با ترویج مکاتب دینی بنیادگرا و خرافی – همچون انواع مختلف مهدویت باوری – انحطاط روحی و فکری مسلمان را سبب گشتند.

2.    تلاش برای پذیرش الگوهای غربی و غیر اسلامی : سرخوردگی سیاسی اعراب و همچنین احساس ضعف فرهنگی در برابر غرب، عملا سیاست را در مرکزیت توجه اعراب قرار داد که در نهایت به تلاش برای قبول الگوهای غربی– از ناسیونالیسم و سکولاریسم گرفته تا سوسیالیسم و مارکسیسم و سرمایه داری – منجر شد. آتش ملی گرایی عربی – که با تعالیم قرآنی و اسلامی مخالفت شدید دارد – در ابتدا به دست گروهی از اعراب تحصیل کرده در غرب و غالبا اهل سوریه و عمدتا هم مسیحی برافروخته شد و به زودی حیات سیاسی جهان عرب را متحول ساخت. اول از همه به فروپاشی حکومت عثمانی کمک کرد و سپس استقلال دولت های مختلف عربی را به ارمغان آورد...حمله ی غرب به جهان عرب،علاوه بر اثرات سیاسی آن،حمله ی مستقیمی به اسلام به عنوان یک دین الهی بود. اعراب نیک می دانستند که از همان آغاز انقیاد سیاسی شان در برابر غرب، دین و فرهنگشان نیز آماج یورش های بی شمار بوده است. یورش هایی از افتراهای ارسالی توسط مبلغان مذهبی و مستشرقان دوره قدیمی تر گرفته تا شگردهای بسیار حساب شده تر برای « اسلام زدایی » از افکار جوانان مسلمان...بنابراین بخش زیادی از تفکر دینی مسلمانان از اواخر قرن 19 به بعد، سمت و سویی تدافعی به خود گرفت و به تدریج، طبقه خاصی از متفکران دینی مسلمان به ظهور رسید که بی آنکه خود متوجه باشد، پیشاپیش در کارزار فکری با تجددگرایی و جهان غرب، قافیه را باخته بود و اینک فقط دغدغه دفاع از اعتقاد خویش را داشت و آن هم عملا با اثبات اینکه هر اندیشه ی مقبول زمانه، پیش از آنکه مقبول جهان غرب قرار گیرد، اسلامی بوده است. حتی اکتشافات نوین علم متجدد را که البته به سرعت کهنه و منسوخ می شدند به قرآن باز برده،چنان که گویی می خواست نشان دهد عظمت قرآن در پیش گویی فلان یا بهمان کشف فیزیکی یا زیست شناسی است...

3.    بروز شک و تردید در باب ماهیت تمدن غرب : واکنش دیگری در میان اعراب و عمدتا پس از جنگ جهانی دوم پا گرفت که عبارت بود از سرخوردگی از غرب و وقوف به ورشکستگی اخلاقی آن، که در اثر فجایع جنگ جهانی و نسل کشی های بی سابقه، حوادث شوروی و سرانجام فروپاشی حباب مارکسیسم – کمونیسم ، و بعدها در جنگ فلسطین و فاجعه بوسنی و پیامدهایشان، آنگونه عیان شد. ستایش کورکورانه غرب که مورد حمایت آن همه «رهبران» نسل های پیشین بود، جای خود را به شک و تردید درباره ی تمدنی داد که از اعراب می خواستند به خاطر آن از دین و شیوه ی زندگی خویش دست بکشند. برخی افراد مانند طه حسین – که در نوشته های خود همواره به ستایش غرب و تمدن غربی می پرداختند – در نوشته های متأخٌر خود آشکارا اظهار  پشیمانی کردند و شک و تردیدهای جدی درباره ی تمدن مادی گرای غربی و ثمرات آن ابراز داشتند. شکل گیری این تصور در کنار حاکمان دست نشانده و یا غرب زده ای که با اتکای به استدلال های برگرفته از منابع غربی و موفقیت غرب همواره از اعراب می خواسته اند – و هنوز هم می خواهند – که از سنت خویش صرف نظر کنند، موجی از سردرگمی و نابسامانی فکری را در میان اعراب موجب گشت. همین سردرگمی فکری است که امروزه منجر به انفعال اعراب، در واکنش به کنش های تمدن غربی شده است.

4.    دنیازدگی : در جهان اسلام به طور عام و در جهان عرب به طور خاص، فرسایش اسلام بیش تر در اثر نفوذ سبک و سیاق های بیگانه ی زندگی عادی بوده است تا در اثر افکار و عقاید فلسفی لاادری گرانه یا علمی که از زمان رنسانس به بعد این همه در مسیحیت مؤثر واقع شده اند. در واقع در طول دهه های گذشته شیوه زندگی متجددانه و دنیازده – سکولار -  تا ریزترین حوزه های خصوصی و اجتماعی نفوذ کرده و عملا ماهیت دینی و معنوی زندگی را در جهان عرب از بین برده است. فاصله گرفتن عرب متجدد و مدرن از دین، بیش تر در اثر وسوسه ی ایجاد « بهشتی » شهوانی و دروغین در اطراف خویش بوده است تا در اثر تلاش برای ایفای نقش الوهیٌت، همانند آن چه در مورد یک فیلسوف غربی لاادری دیده می شود. این امر حتی در مورد افرادی که خود را صریحا مسلمان می دانند و اگر غیر مسلمان خطاب شوند، شدیدا اعتراض می کنند، صدق می کند. شریعت به عنوان ترجمان عینی اراده ی خداوند همچنان مورد احترام است، ولی تعداد هر چه بیشتری از ساکنان شهرهای بزرگ رضا داده اند که اقتدار شریعت بر زندگی شان، در اثر نفوذ شیوه های کاملا غیر اسلامی عمل و زندگی خدشه دار شود.[1]

 

با توجه به توضیحات فوق مشخص می گردد که ناسیونالیسم عربی- که ذاتا مخالف با جهانی اندیشی اسلام است – آنان را بسیار تضعیف کرد. آنچنان که امروز، حمله اسرائیل به فلسطینیان و یا لبنان، دیگر حمله به کل امت اسلامی و  دارالاسلام نیست بلکه حمله به یک کشور و یا یک قوم است!

از طرف دیگر مقاومت و یا مبارزه عرب متجدد و سکولار با اسرائیل، کشوری که "برج مراقبت و دیده بانی" و مدافع تمدن غربی در منطقه است، به نوعی وضعیت تناقض آمیز منجر می شود. اعرابی که از یک طرف تمدن غربی را، به عنوان تمدنی که سعادت و پیشرفت آنان را سبب گشته و  بهشت دلخواه آنان را در این دنیا مهیا می سازد ، مورد پذیرش قرار داده و تمام تار و پود هستی خویش را به رایگان در اختیار این تمدن گذاشته اند، حال چگونه می توانند با سمبل و نماد این تمدن در منطقه که اتفاقا به شدت مورد حمایت همان تمدن است، به مبارزه برخیزند. اصولا مردمی که از درون خود را تسلیم غرب ساخته اند، چرا باید در برون و ظاهر خویش، به مبارزه با آن برخیزند ؟!



[1] اسلام و تنگناهای انسان متجدد، دکتر سید حسین نصر، ترجمه از دکتر انشاء الله رحمتی، نشر سهروردی،نقل به مضمون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 2  توسط سپیدار  | 

اورشلیم ،صدای اسرائیل،28 تیرماه 1384 :

 

1.    « مقامات نظامی گفته اند هدف از عملیات نظامی در طول خط مرزی با لبنان، انهدام تاسیسات زیربنایی و پایگاه های حزب الله در این منطقه است. یک وزیر دولت اسرائیل امروز گفت از آغاز نبردهای لبنان تاکنون حزب الله بیش از 1600 راکت کاتیوشا به سوی اسرائیل شلیک کرده است. وی به خبرنگاران خارجی گفت هدف از عملیات ارتش اسرائیل در لبنان فلج کردن توان حزب الله و ایجاد شرایطی جدید در منطقه است

2.    « وزیر راه و ترابری اسرائیل نیز که تا پیش از این پست وزارت دفاع را بر عهده داشت ژنرال ذخیره شائول موفاز امروز گفت در عملیات نظامی لبنان تاکنون 50 % از توان رزمی حزب الله از بین رفته است. »

3.    « وزیر امنیت داخلی اسرائیل امروز در واکنش به این سوال ها که چرا در عملیات نظامی اسرائیل برخی از غیر نظامیان جان خود را از دست داده اند گفت این امر که ارتش اسرائیل ملزم گردید غیرنظامیان را از آن بخش هایی که هدف قرار می گیرند تخلیه کند مربوط به این است که برخی از غیرنظامیان در لبنان متاسفانه از آن کسانی هستند که به حزب الله امکان داده اند در خانه های آنها راکت های کاتیوشا پنهان کند و افزود که با همین راکت هاست که شهروندان بی گناه اسرائیلی نیز هدف قرار می گیرند. وی افزود مسلما این لبنانی ها باید مسئولیت تصمیم های خود را بپذیرند و برای آن بها بدهند. »

4.    « نخست وزیر بریتانیا آقای تونی بلر گفت که در بحران کنونی خاورمیانه از اسرائیل حمایت می کند و گفت او در حال حاضر از اسرائیل نمی خواهد که به صورت یکجانبه آتش بسی را بپذیرد در حالیکه حملات یک سازمان تروریستی هممچنان مردم اسرائیل را هدف می گیرد. آقای تونی بلر در دیدار با اعضاء پارلمان کشورش گفت برای پایان دادن به بحران نخست حزب الله باید گام اول را بردارد و به خشونت و ترور علیه اسرائیل پایان دهد. او افزود این حزب الله است که به صورت غیرقانونی سربازان اسرائیل را ربوده است و اگر چنین نمی کرد آتش جنگ روشن نمی شد.آقای بلر گفت شما می دانید که وقتی حزب الله به سوی حیفا راکت شلیک می کند شهروندان بی گناهی را می کشد که در خانه خود نشسته اند. آقای بلر گفت اگر این خواسته ها تحقق یابد خود او نخستین شخصیتی در جهان خواهد بود که به اسرائیل فشار خواهد آورد که به عملیات نظامی در لبنان پایان دهد ... وی افزود ایران است که سلاح های مورد نیاز حزب الله را تامین می کند و سوریه نیز پول در اختیار آن سازمان می گذارد نخست وزیر انگلیس گفت به باور من یک محور بنیادگرای اسلامی در خاورمیانه فعال تر شده و می توان نتیجه و اثرات تخریبی آنها را از جمله در عراق نیز مشاهده کرد آنها در عراق نیز به هر تلاشی دست زدند که جلوی پیشرفت دموکراسی را بگیرند. و گفت می توان نتایج تخریبی این محور را در سرزمین های فلسطینی مشاهده کرد که چگونه نمی گذارند برای حل مسئله خاورمیانه دو کشور اسرائیل و فلسطین در جوار یکدیگر در آرامش بزیند

 

 مسلم است که هدف اسرائیل از حمله به لبنان نه آزادی دو سرباز اسیر بلکه همان است که وزیر دولت اسرائیل گفته است. به قول یک سیاستمدار فرانسوی اسرائیل برای امر مهمی است که قیصریه را به آتش کشیده است. اما در باب مورد دوم که جناب موفاز وزیر دفاع سابق، ژنرال زخیره و وزیر راه و ترابری فعلی! فرموده اند، اکنون روز بیستم نبردهاست، بر اساس فرمایش ایشان حزب الله بایستی تاکنون 100% توان رزمی اش را از دست داده باشد! گرچه شاید آن روز زیاد دور نباشد.

از همه جالب تر سخنان وزیر امنیت داخلی اسرائیل است. آیا در پناهگاه هایی که تنها ماوای زنان، کودکان و خانواده های بی پناه است نیز موشک پنهان شده است؟ آیا در پایگاه سربازان حافظ صلح سازمان ملل نیز موشک های کاتیوشای حزب الله پنهان گشته است؟ آیا از این همه دروغ خجالت نمی کشید ؟ آیا از اجساد تکه تکه شده کودکان و زنان به خاک و خون کشیده شده شرم نمی کنید؟

آقای بلر آن روز که اسرائیلیان ساکنان دیر یاسین را قتل عام کردند شما و دولت های شما که امروز نگران امنیت شهروندان اسرائیل هستید کجا بودید؟ آن روز که ارتش اسرائیل با سلاح هایی که شما در اختیارش گذاشته بودید جنوب لبنان را به خاک و خون کشیده بود شما کجا بودید؟ آیا تنها این حزب الله است که به صورت غیرقانونی! سربازان اسرائیل را ربوده است؟ اگر مبنا قانون است پس بگویید آن شهرک نشین هایی که شما نگران امنیتشان هستید بر مبنای کدامین قانون بر آن خاک منزل کرده اند؟ بر مبنای کدامین قانون بیش از 4 میلیون فلسطینی را از سرزمین هایشان به زور گلوله و اسلحه آواره ساخته اند؟

آیا به واقع از دموکراسی حمایت می کنید. پس چرا در مقابل دموکرات ترین حکومت خاورمیانه که در فلسطین و با پیروزی حماس تشکیل گشت – دموکرات تر از ایران، مصر ،عربستان و سایر شیخ نشینان مستبدی که ملت هایشان را به بند کشیده اند - کارشکنی کردید؟ آیا به غیر از حماس، حزب و یا حکومت دیگری را در منطقه سراغ دارید که توانسته باشد بیش از 70 % آراء مردم را به خود جلب نماید؟ مگر نه اینکه تمام حکومت های دیکتاتور و مستبد منطقه را یا حمایت کرده اید و یا با فروش اسلحه و تجهیز ارتش هایشان، ابزار سرکوب ملت ها را در اختیارشان نهاده اید؟ اگر همین اکنون در مصر مورد حمایت شما انتخابات آزاد برگزار گردد چه حزبی رای می آورد؟ حتما می دانید که این اخوان المسلمین مصر است که پیروز حتمی و بلامنازع خواهد بود و نه جناب حسنی مبارک عزیز شما که اینک حدود ۲۰ سال از ریاست جمهوریشان می گذرد. اخوان المسلمینی که بیش از هر سازمانی در ممالک اسلامی به حماس شباهت دارد! و یا در عربستان سعودی و یا امارات و یا آذربایجان – که پسری را بر جای پدرش نشاندید – و یا بحرین و یا اردن – که در آن نیز پسری را بر جای پدرش نشاندید ؟ چرا هیچکدام از این حکومت های دیکتاتور و ضد حقوق بشر را تحریم اقتصادی و نظامی نمی کنید؟ این چراها را که کنار یکدیگر می چینیم از شمارش خارج می گردد.

 

روزهای تاریک بی عاطفگی و نابینایی مشخصات جامعه اسرائیلی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 2  توسط سپیدار  |