تبليغاتX
سپیدار

سپیدار

فکرهای بزرگ در هسته های کوچک

·          فساد :

1.    در کشورهای صنعتی فساد بیشتر در رده های بالای جامعه متمرکز است در حالیکه در کشورهای در حال  توسعه فساد تمام زیر و بم جامعه را در بر گرفته است.

2.    شاخص بین المللی فساد، میزان فساد را از صفر تا ده نشان می دهد به گونه ای هر چه کشوری فسادش کمتر باشد نمره بیشتری دریافت می کند. در سال 2001 کشور فنلاند با 9.9 کمترین و بنگلادش با 0.4 بیشترین فساد را داشته اند.

3.    توسعه نیافتگی و فساد همانند یک دور باطل یکدیگر را تقویت می کنند و فساد سیاسی و اقتصادی را به وجهی از خصوصیت جوامع توسعه نیافته تبدیل می نمایند.

4.    هانتیگتون بر این نظریه بود که در شرایط رشد اقتصادی، بدترین چیز ممکن وجود جامعه ای متقلب همراه با تمرکزگرایی شدید و دیوان سالاری دغل باز است.

« برگرفته از نشریه : عصر نو، مقاله " کنکاشی درباره فساد " ، سال دوم، شماره 22 »

تمرکز شدید قدرت نه تنها منشا فساد سیاسی است که فساد اقتصادی را نیز به دنبال خواهد داشت. در بسیاری از کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه، که دارای رشد اقتصادی بالایی هستند تمرکز قدرت و گسترش دیوان سالاری منجر به بروز حجم زیادی از فسادهای سیاسی و اقتصادی گشته است.

·          اخلاق :

1.    سید محمد خاتمی پس از 8 سال ریاست جمهوری به عنوان تجربه ای اعلام داشت که در جامعه ما ادب و اخلاق در نازل ترین جایگاه قرار گرفته است.

2.    بروز حجم بسیاری از انواع فسادهای سیاسی و اقتصادی، به تدریج فرهنگ جدیدی را بر جامعه ما حکمفرما ساخته است : فرهنگ ریا، دورویی و دروغ . به گونه ای که در بسیاری از ساختارهای اداری، اقتصادی و اجتماعی نفوذ و قوام و پایداری یافته است.

3.    همرنگ شدن با جماعت : فرهنگ توده ای و عوام پسندانه توانسته است معیارهای خویش را بر دین، اخلاق و آرمان های مردمان حکمفرما سازد. به گونه ای که جاهلان سرور شدستند و عاقلان سرها در گلیم کشیده اند.

4.    بازگشت دوباره به فرهنگ دینی و ایرانی و در عین حال نقد منصفانه و دلسوزانه تک تک رفتارهای خود و دوستان شاید راهی برای برون رفت از این وضعیت باشد...

 

از خدا جوییم توفیق ادب

بی ادب محروم ماند از لطف رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد

بلکه آتش در همه آفاق زد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19  توسط سپیدار  | 

مدتی پیش من و تنی چند از دوستان به دیدن دکتر محسن کدیور رفتیم. از آخرین باری که او را دیده بودم چند ماهی می گذشت و در این مدت، وقوع اتفاقات بسیار، بهانه ای برای تجدید دیدار گشت.

« به آمریکا که رفته بودم یکی از دوستان پرسید تو حاضری از همجنس بازی دفاع کنی ؟ گفتم خیر. گفت پس تو دموکرات نیستی.گفتم اشکالی ندارد. دموکراسی که فقط دردش این است که چنین طایفه ای حقوقش رعایت نمی شود و این شده است معیار دموکرات بودن افراد. »

« مورد دیگر مطرح شدن بحث معنویت است به عنوان رقیب و جانشین دین نه به عنوان یک معنویت دینی. که به صراحت هم می گویند ما غیر دینی هستیم و فرادینی هستند و یا امر مشترک بین الادیان. به هر حال دین خاصی ندارند. خب  کسانی را داریم که به عرفان سرخ پوستی اعتقاد دارند و یا آسیای جنوب شرقی که طرف با یوگا به آرامش می رسد که نوعی تجربه همین معنویت در غرب است و فکر می کنند این معنویت همان خداست.»

دکتر محسن کدیور پس از اتمام تحصیلات متوسطه در سال 1356 با رتبه ممتاز وارد دانشگاه شیراز شده و در رشته مهندسی الکترونیک به تحصیل پرداخت . وی پس از انقلاب تحصیلات حوزوی خویش را به اتمام رساند و از سال 1370 سمت استادی بسیاری از دانشگاه های معتبر کشور را عهده دار گشت.شاید همین انس و الفت با حوزه و دانشگاه بوده است که اینچنین از او انسانی مبارز، مسلمان و آزاداندیش ساخته است.

« در آلمان یک بار چند ایرانی را دیدم و با آنها صحبت هم کردم ولی دیدم هیچ قرابتی با آنها ندارم و اصلا احساس هم دلی نمی کردم. به کلی عوض شده بودند. چندی بعد در یکی از شهرهای ایرلند که بودم و در نماز جماعت مسجد مسلمان ها شرکت کردم، یک ایرانی نبود، ولی احساس می کردم خیلی به آنها نزدیکترم، درحالیکه نه هم مذهب من بودند، نه هم زبان من و نه هم نژاد من.»

او هیچگاه و در هیچ زمانی ظلم و ستم قدرت و حکومت را در هیچ لباسی – چه لباس شاهی و چه لباس تقوا – تاب نیاورده و سالیانی از عمر خویش را بر این رای و نظر هزینه کرده است. نخستين‌ بار در آخرين‌ سال‌ سلط‌نت‌ پهلوي‌ در جريان‌ نهضت‌ اسلامي‌ به اتهام تبلیغ علیه نظام در ارديبهشت‌ ماه سال 1357در شيراز بازداشت‌  می گردد و  20‌ سال‌ بعد نیز، در زمان حکومت جمهوری اسلامی به اتهام فعاليت‌ تبليغي‌ عليه‌ نظ‌ام‌ و نشر اكاذيب‌ به‌ قصد تشويش‌ اذهان‌ عمومي‌ به‌ حكم‌ دادگاه‌ غيرقانوني‌ ويژه‌ روحانيت‌ 18 ماه‌ از عمر خود را در زندان‌ اوين‌ می گذراند.

« در هویتی که مرا می سازد، دین من نقش بسیاری دارد، در این قرائت دینی هم، قرائت نواندیشانه جای دارد. من به این آب و خاک هم تعلق دارم و مسائل ایران را، دغدغه دارم نسبت به اینجا.ناسیونالیست نیستم، ولی دلم می خواهد نسبت به اینجا کاری  بکنم. بعد شرقی هم هستم، من جهان سومی هستم، من حاشیه ای هستم. وقتی می روم در غرب، تحقیر یک آمریکایی را دیده ام، تحقیر یک اروپایی را دیده ام. احساس می کنم که اینها از بالا دارند به ما نگاه می کنند. ما به افغان ها چگونه نگاه می کنیم، آنها هم همینگونه به ما نگاه می کنند و پایین تر از این. که شاید هم به خاطر این همه عقب ماندگی علمی ماست. الآن دلم می خواهد بگویم که نه، من شرقی هستم، این سنت را هم دارم، به این فرهنگ هم وابسته هستم. و قطعا وقتی به آن سنتی بنیادگرا هم نگاه می کنم، می بینم خیلی با او مشکل دارم.»

وی در طول سخنانش همواره بر این امر تاکید می ورزید که اعتراض و فریاد ما نسبت به ظلم و ستم حکومت جابر و ظالم که اتفاقا دین را نیز در خدمت جور خویش درآورده است،  هیچگاه نباید سبب و بهانه ای برای از دست رفتن هویت دینی و اسلامی ما گردد. او نگاه برون دینی به دین را نفی نمی کند اما از ما می خواهد تا در این رهگذر، دین و ایمان خویش را از کف ندهیم.

« با این بحث برون دینی من مشکل دارم. بحث برون دینی مدتی است که سر دهان ها افتاده، یک موقع است که در مورد ایمان آوردن بحث علمی می کنیم، می رویم در دانشگاه سر کلاس، بحث علمی، که اشکال ندارد. اما وقتی می خواهیم دین ورزی کنیم، ایمان بورزیم، اینجا که برون دینی نیست،اینجا وارد دین شده ایم و می خواهیم مومنانه عمل کنیم. که اتفاقا همه اش بحث درون دینی می شود. و باید متوجه باشیم که اگر بحث برون دینی می کنیم، موضعمان را هم نسبت به بحث درون دینی مشخص کنیم.»

« اولین کاری که باید انجام دهیم، هویت دینی پیدا کردن است. و کوشش کنیم که اول خودمان را مومن بدانیم. در دو سال گذشته تمام هدف من در صحبت هایم این بوده است که بگویم وجود یا عدم وجود خدا در زندگی ما، تشریفاتی نیست. ما اول دین داری خودمان را کامل کنیم نه دین داری دیگران را. دین داری دیگران به دیگران. شروع کنیم یک مقدار  به معارف خودمان اضافه کنیم. معرفت اصلی ما قرآن است. ما دو چیز را باید محور قرار دهیم : یکی قرآن ، یکی هم سنت پیامبر. این دو، محور اول و دوم ما می شود.»

« ما احتیاج به تربیت دینی داریم و تربیت دینی فقط با معارف نمی شود، قسمتی با مناسک است. ما باید عادت کنیم به مسجد رفتن. این مشکلی است که اکثر ما شیعه ها داریم. مساجد بعد از انقلاب هم بد از بدتر شده، شده است پایگاه بسیج. ما یک دردی داشته ایم قبلا که اصلا در ممالک شیعی مسجد محور دین نیست، حسینیه محور است. در مسیحیت وقتی می خواهند بگویند چه کسی یک مسیحی معتقد است می گویند کسی که با کلیسا ارتباط دارد، هفته ای یکبار حداقل به کلیسا سر می زند. حالا می توانیم بپرسیم مسلمان معتقد کیست؟.»

گله او، همچون بسیاری از مومنان آزادمنش، از گذاشتن فروع است بر جای اصول :

« دین پنج بخش است : اولش ایمان، دومش اخلاق، سومش عبادات، چهارمش احکام فردی و پنجمش احکام اجتماعی. که این را برای خودمان می گویم، ما روی هیچکدام از بخش های اصلی و ابتدایی دین کار نکرده ایم. سعی کنیم روی اینها کار بیشتری انجام دهیم. می گوییم در اندیشه من، خدا محور است، اعتقاد به آخرت محور است. توکل بر خدا یکی از محورهای اصلی دین ماست. حال بیاییم آنقدر واسطه بتراشیم که این توکل بر خدا برود در حاشیه. خب مسلم است که دیگر کسی دنبال خدا نمی رود.»

« یکبار فیلمی دیدم در تلویزیون، نظرم جلب شد. اتوبوسی بود که مسافرانش می خواستند بروند مکه، در کویر دچار مشکل شده بودند. و بعد متوسل شدند به امام زمان و ایشان هم تشریف آوردند و همه مشکلات حل شد. خب این مهم است که ما وقتی دچار بلا می شویم بالاخره در خانه که را می زنیم؟ خیلی جالب است که ما اسم خدا را کمتر می آوریم. درحالیکه در دین ما برای ارتباط با خدا، احتیاجی به واسطه نیست.»

« اینقدر الآن بحث واسطه و شفاعت و اینها در جامعه ما برجسته و پررنگ شده، که اگر قبلا در حد یک تبصره بوده، الآن بدل به اصل شده است. نمی گویم اینها نیست، بسیار خب، یک وقت هایی هم ممکن است باشد. اما متن دین ما و مغز دین ما، خداست، پیغمبر است، و قرآن است.»

سخن که بدینجا رسید کلام از حرکت باز ایستاد. عقربه ساعت، گذشت زمان را نشان می داد و اینکه وقت به پایان رسیده است. صدای دلنشین و کلام گیرایش، ما را مجذوب خود ساخته بود و البته افسوسی نیز بر دلمان نهاده بود : جای او و کسانی مانند او، به مدد فضای بسته و تهی از آزادی امروز، در میان بسیاری از دوستان ما خالی است.

 

« فرعون به ساحران گفت : پیش از آنکه من به شما اجازه دهم، به موسی ایمان آوردید؟ همانا معلوم است که این استاد بزرگ شماست که شما را سحر آموخته است. باری من دست و پای شما را می برم، و به درخت خرما به دار می آویزم تا بدانید که عذاب من و موسی کدام  سخت تر و پاینده تر خواهد بود. ساحران گفتند : که ما تو را با وجود این معجزات آشکار که مشاهده کردیم، بر موسی مقدم نخواهیم داشت. در حق ما هر چه توانی بکن، که هر ظلمی کنی همین حیات دو روزه دنیاست. ما براستی به خدای خود ایمان آوردیم تا از خطاهای ما درگذرد و گناه سحری که تو به اجبار ما را برآن داشتی ببخشاید و لطف و مغفرت خدا بهتر و پاینده تر خواهد بود، که همانا هرکس به خدای خود طاغی وارد شود، جزای او جهنمی است که در آن نه بمیرد و نه زنده گردد. »

 

آیات 71 تا 74 سوره طه

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22  توسط سپیدار  |