تبليغاتX
سپیدار
این را برای دوستانم می نویسم. آنها که مرا از نزدیک می شناسند. می دانم سوالی ذهن برخی دوستان را به خود مشغول داشته است. و آن سوال البته به چند شکل قابل بیان است. شکل دوستانه اش چنین است: اصول فلانی در زندگی چیست؟ چگونه است که همواره پر جنب و جوش تلاش می کند و با همه کس و همه نوع آدم سر سازگاری دارد؟ در اینجا می خواهم پاسخی کوتاه دهم. من وطنم را دوست دارم. البته منظورم از وطن صرفا یک وطن خاکی نیست. منظورم از وطن، یک وطن انسانی، ایمانی و تاریخی است. من علاوه بر ایران، عراق، افغانستان، تاجیکستان، امارات، لبنان و ... را نیز وطن خود می دانم. در همه این کشورهایی که نام بردم و برخی را هم نبردم فرهنگ و سنت هایی را می یابم که به آنها علاقه دارم. که می پسندمشان. که به آنها احترام می گذارم و آنجایی را که چنین فرهنگ و سنتی جریان دارد، وطن خویش می نامم. البته در این نامیدن اولویت را هم در نظر می گیرم. ایران وطن اول من است.( وقتی از مشهد به تهران آمدیم و سکونت گزیدیم با مفهوم دو وطنه بودن بیشتر عجین شدم.) ایران وطن اول من است چون سنت و فرهنگ زیبایی را که من دنبالش هستم در آن بیشتر یافته ام. من مردمان وطنم را دوست دارم. آنها که در فشار زندگی شکسته اند اما هنوز لبخند بر لب دارند. آنها که در سیلاب عصر اطلاعات گم گشته اند، اما هنوز به دنبال راه رهایی اند. آنها که رگبار مشکلات به سویشان جاریست، اما هنوز صبر پیشه ساخته اند. آنها که میانگین مطالعه روزانه شان کمتر از یکساعت است اما خود را اهل دانش می دانند. آنها که ساعت ها وقت خویش را پای تلویزیون هدر می دهند، اما هنوز در فکر پیشرفتند. اینها خصوصیات متضاد مردم وطن من است و البته همه این خصوصیات بومی نیست. که کپی شده از سایر فرهنگ هاست. مردم من دیگر فرهنگ خالصی ندارند. که اتفاقا به شدت مخلوط است. چرا که عصر، عصر ارتباطات است. اما نه ارتباطی در لایه های عمیق فکر و ذهن. که در سطحی ترین و مبتذل ترین لایه ها. هدف من پیشرفت وطنم است. وطن با آن تعریف وسیعی که گفتم. هر آنکس که بخشی از این هدفم را ممکن سازد، دست همکاری به سویش دراز خواهم کرد. با هر آنکس که به آن فرهنگ و سنتی که من می پسندم، بیشتر نزدیکی دارد، بیشتر خواهم آمیخت، بیشتر رفیق و همراه خواهم شد. دست یاری به سویش بیشتر دراز خواهم کرد. با این تعریف شاید دیگر دوستی و همکاری من با خیلی ها جای تعجب نداشته باشد. خود را در قید و بند روزمرگی های عرصه سیاست نخواهم ساخت. من روزها را جمع می کنم تا به ماه ها برسم. ماه ها را روی هم انباشته می سازم تا به سال ها برسم. من برای سال ها برنامه ریخته ام. نه روزها، پس غصه روزمرگی های سیاست را نخواهم خورد. هیجانات روزمره مرا به خود مشغول نخواهد ساخت، گرچه هیچگاه مصون از این دام نبوده ام اما همواره زود جسته ام. و در این راه توکلم به خداست. بارها گفته ام و باز می گویم: خدا را شاکرم به خاطر دوستانی که به من داد. دوستانی که تسکین دهنده دردها، مرهم زخم ها و یاری دهنده در مشکلاتند. دوستانی که پیچیدگی زندگی در این عصر را با خلوص خویش ساده کرده اند. خدا همه شان را زنده و سلامت نگاه دارد. آمین.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 19:16 توسط سپیدار |

از وقتی کتاب های نیل پستمن را خواندم شکم در خصوص اثرات زیان بار تلویزیون تبدیل به یقین گشت. پستمن در چند اثر خود که به فارسی هم ترجمه شده است ( صادق طباطباییف انتشارات اطلاعات) با گردآوری شواهد بسیار به ویژه از جامعه آمریکایی ( آنجا که تلویزیون همچون اسب افسارگسیخته ای جولان می دهد) نشان می دهد که چونه رسانه های تصویری منجر به کاهش سطح فکری، تحلیل و محتوای ذهنی جوامع انسانی ، و افزایش سطحی نگری، احساس محوری و اعتیاد شده اند. البته اعتیاد به تصویر. چگونه میزان مطالعه کاهش یافته و حتی رسانه های نوشتاری همچون روزنامه ها و مجلات در کورس رقابت با رسانه های  تصویری عقب مانده چاره ای جز تقلید و دنباله روی نیافته اند. اکنون حدود چهار سال است که تلویزیون نگاه نمی کنم.  این چهار سال جزء بهترین اوقات زندگیم بوده است. البته این نگاه کردنم ارادی است. ممکن است در مهمانی ها لاجرم مجبور به دیدن برخی برنامه هایش شوم آن هم به احترام سایر افراد که مشغول دیدن هستند. البته آن زمان هم بیشتر به تصمیم درستی که گرفته ام واقف می شوم. صداو سیمای ما در تلاش است که همچنان ارزش های بومی ملی و ایمانی ما را در کنار ببرنامه های خود حفظ کند و در عین حال مخاطب را نیز از دست ندهد. مسئولین رسانه تصویری ما سال هاست که در تلاشی طاقت فرسا برآنند که محتوای ارزشی دین و فرهنگ ما را در قالب این رسانه قدرتمند به گونه ای ارائه کنند که مخاطب ایرانی را از سایر رسانه های تصویری خارجی بی نیاز سازد. اما این هدف چقدر محقق شده است؟ در پست های بعدی شاید بیشتر بدین موضوع پرداختم.
+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 16:38 توسط سپیدار |

اگر بگویند اقتصاد را تعریف کنید آنگونه که هم برای همگان قابل درک باشد و هم از لحاظ علمی به سطحی نازل کشانده نشود می توان این تعریف را ارائه کرد: اقتصاد علم مطالعه انگیزه های انسانی در بستر اجتماع است.

در آدمی دو انگیزه قدرتمند وجود دارد:

1- صیانت نفس

2- کمال

حال اگر در یک نظام یا سیستم بتوان بستری مهیا ساخت که این هر دو انگیزه با هم کار کننده، می توان موفقیت چشمگیری را بدست آورد. درست مانند کوه نوردی که در بالای صخره ای است. یک طرف ترس از سقوط است که او را وادار به بالا رفتن می سازد و یک طرف دیگرش امید به دستیابی قله کوه.

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 22:8 توسط سپیدار |

دلم برای شهدا تنگ شده است. نه فقط باکری ها همت ها شیرودی ها که همه نامشان را شنیده ایم گرچه نمی شناسیمشان. برکت دنیای رسانه است. وقتی می گویی می شناسی یعنی صرفا عکسش را دیده ای. دلم برای آنهایی که نه نامشان را می دانم و نه دیده امشان تنگ شده است. آنها که پی نان و نام نبودند. گمنام بودند. اگر هم نامدار شدند پس از رفتنشان بود. و چه خوش رفتند. سبکبار رفتند. ما هم خواهیم رفت. اما ما چقدر سنگین شده ایم. ما چقدر رنگین شده ایم. ما چقدر نامدار شده ایم. حضرت عزرائیل حتما ما را خوب خواهد شناخت. وقتی به دیدارمان بیاید از شماره نفس هایمان می شناسد که که هستیم که چه بودیم. که کجا باید برویم...

دلم برای شهدا تنگ شده است. امشب دلم گرفته است. 4دیواری جامعه بدجوری فشرده است ما را. گویی می پندارد کم می آوریم. پیش از این نیز بسیار سختی داد ما را. اما خدا یاری کرد و کمر شکسته مان در تهاجم حوادث نشکست. اینبار نیز نخواهد شکست... 

در این دنیا دلم تنها به یک چیز خوش است: دوستانم. خداوند در این عشرتکده نازیبا دوستانی بهشتی عطا کرد ما را...

آموخته ام که به امید زنده باشم. آموخته ام در پس هر شکست یک پیروزی است که  شکست مقدمه پیروزی است. ذهن و فکرم در غلیان است...

بارهای زندگی بر دوشم سنگینی می کند. آیا کسی هست که باری بردارد؟

+ نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 0:25 توسط سپیدار |

اين مطلب را براي سايت اقتصادي پيمانه نوشتم كه امروز منتشر شد. اين سايت را با كمك چند نفر از هم دانشكده اي ها راه انداختيم. يك سايت خبري و تحليلي اقتصادي است. يك كمي هم اخبار سياسي چاشني اش مي شود كه فقط براي مزه دار شدن سايت است. پيشاپيش هم از مطالب دوستان در حوزه مديريت و اقتصاد استقبال مي كنيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 15:52 توسط سپیدار |

دو سال است که در سکوت اقتصاد می خوانیم. ( من و دوستانم) در این دو سال شاید کمتر ازهمیشه اخبار سیاست ورزش فرهنگ و ... را پیگیری کرده ام. شاید به خاطر اینکه هر چه بیشتر اقتصاد خواندم بیشتر فهمیدم که آنچه در جامعه جاریست بسیار پیچیده تر از آن چیزی است که من و دوستانم فکر می کردیم. انتظار تغییرات یک شبه و یا کوتاه مدت اکنون پیش من فکری جاهلانه است. اقتصاد به خوبی پیچ و خم های روابط انسانی را در جامعه به آدمی نشان می دهد. و تازه این اول قصه است. ازاین بعد سکوت را کمی خواهم شکست. در اقتصاد قلم خواهد زد.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 17:26 توسط سپیدار |